ظهور نفاق فيروز ميرزا و تعيين عباس خان و افواج ظفرنشان به سمت « 1 » غوريان
چون اين اخبارات ، قرع سمع همايون شهزادهء ظفر رهنمون شد ، « 2 » درياى قهر و غضبش تموّج نموده ، از غلبهء قهر و غضب چهرهء غيرت برافروخت و از استيلاى غيظ و خشم جهانى را به شعلهء سخط سوخته راى جهانآرايش به احتشاد لشكر و خرابى آن بوم و بر تعلق يافت .
اسحاق خان كه به همراهى محمّد خان ، چنانچه شرح داده شد ، در ترشيز به ستيز و آويز مخالفين سرگرم خدمتگزارى و مشغول جاننثارى بود ، از حركات يوسف على خان آزرده خاطر و از ظهور قهر و غضب شاهزادهء بىهمال مستشعر شده ، از شرم و انفعال چون موى بر آتش پيچيد و خود را در پناه راى و روش خويش كشيده ، به استصواب محمّد خان قاجار و امناى دولت ( 156 الف ) جاويدمدار عرضه داشت كه اين گرد « 3 » انگيختهء اين بندهء فدوى و اين آب « 4 » ريختهء سوء تدبير اين چاكر قديمى است كه در روز نخست ، اين سرگشتهء بيابان نكبت به التماس اين جاننثار در غوريان مانند همايون مست خليع العذار گذاشته و تخم اين چنين حادثه در صحراى خاطر هرخامل و جاهل و امثال اينگونه پروردهء ارامل كاشته آمد .
حال استدعا « 5 » از درگاه جهانپناه اشرف چنان است كه اين فدوى را مأمور به انطفاى نايرهء فساد او فرمايند كه يا « 6 » به اقبال شاهزادهء « 7 » بىهمال ، خدّام اين دولت يكبارگى به انقلاع مواد فتنهء خويش برآيند و يا اينكه او را از ولايت غوريان به طريق روز اول منزعج ساخته ، او را هامونگذار « 8 » تيه دربهدرى و آوارگى نموده محصنهء غوريان به معتمدين اين شوكت جاويد قرين سپارند .
مصرع « 9 »
اين كار مرا فتاد من دانم ساخت
چون شاهزادهء بىهمال بر « 10 » مضمون عريضه و تمنّاى اسحاق خان سردار آگاهى حاصل نمود و استدعاى آن سردار صداقت شعار « 11 » را به ميزان تعقّل و تفكّر سنجيده بود دانست كه :
هامش
( 1 ) . ملك : « سمت » ندارد .
( 2 ) . مج : گشت .
( 3 ) . ملك : « گرد » ندارد .
( 4 ) . ملك : « آب » ندارد .
( 5 ) . ملك : « استدعا » ندارد .
( 6 ) . ملك : « يا » ندارد .
( 7 ) . مج : شهزاده .
( 8 ) . مج : هامونگزار .
( 9 ) . متن : ع . ( كه نشاندهندهء مصراع است )
( 10 ) . مج : از .
( 11 ) . مج : صداقت سگال .