امناى دولت بهيّه بود ، « 1 » و الّا با استقلال و استيلاى موكب شهزادهء مظفرلوا و خلاف ( 155 ب ) و نفاق افاغنهء خودرأى كجا او را تمكين در هرات با اين قرب جوار ميسر مىگشت و با اين دبدبهء جهانگيرى و طنطنهء ملك ستانى شهزادهء ظفر مبانى كه ايمن مىتوانست نشست .
معهذا از وخامت مآل و عاقبت سوء حال نينديشيده ، ورود يوسف على خان و وجود كالمعدوم او را غنيمت « 2 » دانسته ، آن بىخبر « 3 » بىخرد را در هرباب مستمال ساخته به تهيّه و تدارك قلعهء غوريان پرداخت و به استجماع لشكر پراكنده ديار به ديار فرمان داد و قضا به خنده دهان « 4 » گشاد كه ،
شعر « 5 »
تو را اين كار بر نايد * تو با اين كار برنايى
پس از آنكه از قبايل افغان استمداد نمود و حشرى انبوه جمع آورد ، بنابر صوابديد افاغنه و اعيان خويش « 6 » ملا احمد خان بردرّانى را با معادل سه هزار نفر پياده و سواره ،
شعر
همه سر پر از خشم و دل پر ز كين * در ابروى مردى درافكنده چين
به همراهى يوسف على خان روانهء غوريان و آن نادان به ركاكت عقل آنچنان قلعهء مستحكم « 7 » معتبر كه با فلك البروج دم مساوات و همسرى مىزد با ذخاير از اندازهء اوهام و عقول بيرون و به آلات و ادوات رزم و تدارك و اسباب بزم و مال « 8 » و رجال كارى « 9 » مشحون بود « 10 » به تصرّف افاغنه داده ، خود بىاختيار ماند و از كردار و رفتار خود حيران و سرگردان شده ، از روى تعجب هردم به زير لب لاحول مىخواند .
هامش
( 1 ) . مج : آمده .
( 2 ) . مج : غنيمت شگرف .
( 3 ) . مج : « بىخبر » ندارد .
( 4 ) . مج : زبان .
( 5 ) . مج : مصرع .
( 6 ) . مج : صوابديد اعيان افاغنه .
( 7 ) . مج : محكم .
( 8 ) . مج : به مال .
( 9 ) . مج : كار .
( 10 ) . مج : « بود » ندارد .