از جمشيدى و نكودرى و تايمنى ( 183 ) و فيروزكوهى ( 184 ) و غورى و غرجستانى ( 185 ) و غيره را به سردارى محمّد صالح خان عليزايى و رحمدل خان اسحاقزايى و حسن خان و صمد خان عليگوزايى و جمعى از مشاهير افغان به استقبال عساكر اقبال مأمور و خود نيز در مقام احتشاد و اجتماع لشكر درآمده ، متجندهء فراه و اسفزار و اوبه و شاقلان و بادغيس و احشامات و صحراييان و غولان آن حدود را الى قندهار از تحريك الويهء ظفر شعار به صوب غوريان و هرات آگاهى داد ( 157 ب ) و صوفى اسلام كه به حضرت ايشان ملقّب و در صورت و سيرت بوبكر شيم و عمر حسب بود ، « 1 » مجهولى بىادب و محتالى خالى از طريقهء حسب و نسب ، مردودى مزوّر ، كهنسالى مطرود ، مدبّرى « 2 » كينهسگال از صوفيه ناصاف بدكيش ، خاسرى خسران مآلى شرانديش . مرشد و پيشواى جميع افاغنه و اويماق و تركمان ، امام اعظم و بو حنيفهء ثانى ، سكنهء آن سرحد و « 3 » ثغور و سامان و صاحب چندين هزار مردهء مردوده از « 4 » ممالك افغان و تركستان و آن مزوّر ابلهفريب در كرخ مسكن نموده ، ظاهر حال را به جهت جذب قلوب عوام ، بلكه عموم افغانيه « 5 » و اتراك و اويماق ، مذهب پوچ بو حنيفه را رعايت مىكرد و ليكن در باطن مقلّد به هيچ مذهب « 6 » نبوده ، قاطبهء افاغنه « 7 » خصوصا اويماقات را « 8 » اعتقاد به آن ضالّ مضلّ چنين است و ارادت اينكه هرعروسى كه شبستان فروز حجلهء داماد مىآمد ، مادامى كه شمع انجمن و چراغ محفل شبانروزى آن شاهد باز طرّار نمىشد « 9 » بر داماد حرام و عيش دامادى و عشرت عروسى ناقص و ناتمام بود .
به اينطور و روش قريب به سه قرن كه نود سال كامل باشد ، روزگارى مهنّا و اسباب عيش « 10 » را به تزوير مهيّا گردانيده ، مرجع انام و مطاع و صاحباختيار جميع الوس و احشامات از خواص و عوام گشت و تمام عمر را به فراغت و خوشدلى مىگذرانيد و دستگاهى شاهانه به
هامش
( 1 ) . مج : « بود » در پايان جمله بعد ، پس از « حسب و نسب » آمده است .
( 2 ) . مج : كهنسال مطرودى مدبر .
( 3 ) . مج : « سرحد و » ندارد .
( 4 ) . مج : در .
( 5 ) . مج : افغان .
( 6 ) . مج : مقلد هيچ مذهب و معتقد هيچ ملّتى .
( 7 ) . مج : افغان .
( 8 ) . مج : عموما را .
( 9 ) . مج : نمىگرديد .
( 10 ) . مج : عشرت .