مصرع « 1 »
كار از لب خشك و ديدهء تر بگذشت
و اميد صلح و صلاح چون دامن در پاى افتاد و تدارك كار مانند آستين از دست درگذشت لهذا برحسب تمنّايش امر قضا نشان به شرف نفاذ اقتران يافت كه اسحاق خان سردار با جمعيّت « 2 » هزارهجات و تيمورى و اعراب زنگويى و خزيمه به دفع مادهء شرارت « 3 » يوسف على خان پردازند و آن عقوق عاصى كافر نعمت را در هرجا يابند اسير و دستگير سازند . اسحاق خان سردار كه به انجام و اختتام اين خدمت سرافرازى يافت به وادى كارسازى و تهيّهء اسباب سفر غوريان شتافته ، از ترشيز با فوجى از دليران پلنگ ستيز « 4 » ،
شعر « 5 »
همه كارشان كوشش و تاختن * همه رايشان رايت افراختن « 6 »
خوشدل و خرّم همّت بر استخلاص غوريان گماشت و نقش تعريك يوسف على خان را به واجبى در صفحهء خاطر نگاشت . پس از ورود به تربت حيدريه چند روزى به تدارك اسباب يورش و قلعهگيرى پرداخته با تهيهاى شايان رايت اقتدار بلاتأمل به تيرپل افراخته به جهت رسيدن جمعيّت هزاره و تيمورى و اويماقات و اعراب ساحت تيرپل را لشكرگاه ساخت .
( 156 ب ) درين منزل خبر ورود ملّا احمد خان بردرّانى عساكر و افاغنهء ضلالت مبانى و استجناد فيروز ميرزا و موافقت اويماقات « 7 » نكودرى و صوفى اسلام ( 182 ) تيرهراى و ضبط محكمهء غوريان و استجماع حشرى بىكران مسموع سردار گرديد . در حركت و سكون بىصلاح امناى دولت ابد مقرون متردّد مانده ، كيفيّت ورود جنود شقاوت نمود افغان به غوريان و نزول فيروز ميرزا را « 8 » با صوفى اسلام و سران اويماقات در النگ كهدستان مبسوطا معروض راى خسروانى داشت . چون عرايض سردار و اخبارات حيرتافزاى آن ديار و جرأت و جلادت افاغنهء خذلان شعار و جسارت فيروز ميرزا و خروج او از شهربند بلدهء فاخرهء هرات به صحرا معروض راى جهانآراى شهزادهء مظفرلوا افتاد ، دانست كه :
هامش
( 1 ) . متن : ع . ( كه نشاندهندهء مصراع است )
( 2 ) . مج : با سواران و پيادهگان .
( 3 ) . مج : شر .
( 4 ) . مج : پردلان پلنگآويز .
( 5 ) . ملك : ندارد .
( 6 ) . ملك : « رايت افراختن » ندارد .
( 7 ) . ملك : « اويماقات » ندارد .
( 8 ) . مج : ميرزا را .