مرور دهور آماده گردانيد و از او نيز استمداد نمود . آن تيره روزگار گمراه شاهراه امن و سلامت را به مفاد « الرّاحة فى الوحده » كه مدّت العمر عمل مىكرد گم كرده به صحراى ناپيدا كنار بلكه در بحر زخّار « الشهرة آفة » « 1 » افتاد . به زعم ناقص باطل خود تسويلات ريشخندآميز فيروز ميرزا را به ريش برداشته از كون خرى خود را ريش قاضى پنداشته و مقابله عساكر اسلام را غزوه جهاد دانسته ، آن « 2 » را سهل و آسان انگاشت و « 3 » بروتهاى نامربوط خود را چون اسبال گربه تاب داده ، كمر به عداوت قزلباش حق تلاش بسته و بر بارگى « 4 » ضلالت و جهالت نشسته ، با موازى يك هزار نفر از صوفيهء تيرهراى و قلندران بىسر و پاى و هرزهگردان باديهپيماى و ده نفر از خلفاى ناپاك ( 158 الف ) شقاوت انتما و دو پسر ناخلف بدگهر او كه در سلك اولاد زنا ، صحيح النسب و در جهالت و حماقت ثانى بو جهل « 5 » و بو لهب بودند رهسپر بلدهء فاخرهء هرات و پىسپار طريق قضا « 6 » و جهاد گرديدند « 7 » و روزگار به طنز به « 8 » آن ابله نادان مىگفت و مىخنديد .
شعر
تو با اين جوش و جيش بىسر و دم * شوى ترسم به صحراى عدم گُم
محاربهء عساكر ظفرنشان با گروه افغان در غوريان و انهزام ايشان به يارى ايزد منّان
چون سپاه گمراه افغان و جنود نامسعود آن فرقهء ضلالتنشان به غوريان رسيد ، معلوم ايشان گرديد كه اجناد سعادت بنياد شاهنشاهى با امراى نصرت مباهى ، اسحاق خان سردار قرايى و امير قليچ تيمورى اويماق بيگى و ابراهيم خان هزاره و امير علم خان عرب قاينى ، با اعراب خزيمه و نخعى و لالوى كه در همان روز برحسب حكم شاهزادهء نصرتاندوز با هزار
هامش
( 1 ) . ملك : آفته .
( 2 ) . مج : و آن .
( 3 ) . مج : انگاشته .
( 4 ) . مج : بارگير .
( 5 ) . مج : ابو جهل .
( 6 ) . مج : غزا .
( 7 ) . مج : گرديد .
( 8 ) . مج : بر .