اختصاص چه جواب خواهد گفت و اگر به همين حالت به باديهء خديعت باقى بماند ، رشتهء جهلش آخر الامر او را به وادى دمار و هلاك كشاند و دست ساقى قهر « 1 » عنقريب او را جرعهء بوار و تنكيل مىچشاند .
هرچند بعد از وصول فرمان اشرف و حصول حرز امان خواست كه به صوابديد عقل مآلانديش كشتى شكستهء عمل باطل خود را به جودى نجات كشد ، از ساغر امانى ادراك درگاه جهانپناه اشرف صهباى مراد بقا چشد و ليكن چون مشيّت ازلى به فناى او تعلّق گرفته بود هيچ تدبيرى با تقدير برنيامد « 2 » و به سعى خويش اسباب دمار و بوار خود را آماده مىنمود .
اذا اراد اللّه شيئا هيا اسبابه . خوف و هراس و سطوت و بأس شهزادهء « 3 » آسمان كرياس را « 4 » خاطر مشوّش و ضمير دغدغهپذير « 5 » او نه به مثابه استيلا يافت كه توانسته باشد عقل رميده را رام نمايد و يا به راهنمايى بخت ژوليده « 6 » خويش به جانب دربار اجلال گرايد . چون در چنين اوقات هنگامهطلبان بىسروپا « 7 » و فتنهجويان هرزهدرا « 8 » را در مزاجهاى مشوّش مدخليّتى كامل و مراد خوشآمدگويان در اكثر طباع حاصل است ، بنابراين بعضى مفسدين از روى غرض
الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ *
مجددا او را به طرف هرات دليل آمدند و استمداد از جانب فيروز ميرزا نموده ، به مظاهرت « 9 » او آن نادان از دولت ابدى توأمان روگردان و به سمت هرات كه مايهء زيان و خسران او بود شتابان و مثل « الغريق يتشبث بكلّ حشيش » را كار بست و در خدمت فيروز ميرزا به نگاهدارى غوريان كمر بست . با آنكه « 10 » از روز نخست برداشتهء اين دولت و پرورش يافتهء اين شوكت بود و تمكّن او « 11 » در هرات و تسلّطش « 12 » در آن صفحات به سبب التفات حضرت صاحبقران كشورگشاى و اعتضاد « 13 » شهزادهء نصرت انتما و موافقت
هامش
( 1 ) . مج : قهر ما .
( 2 ) . مج : با تقدير موافق نيامد .
( 3 ) . مج : شاهزاده .
( 4 ) . مج : بر .
( 5 ) . مج : دغدغه اندود .
( 6 ) . مج : بژوليده . ( همهجا )
( 7 ) . مج : بىسراپا .
( 8 ) . مج : هرزه دراى .
( 9 ) . مج : فيروز ميرزا را فوزى جميل .
( 10 ) . مج : غوريان و خويش استعانت جست و فيروز ميرزا با اينكه .
( 11 ) . ملك : « او » تكرار شده .
( 12 ) . مج : تسلط او .
( 13 ) . مج : و اتحاد و اعتضاد .