رسانيده « 1 » ، تحصيل ننگ و نام « 2 » نموده باشد تا مورد تربيت خسروانه « 3 » گرديده ، اسمى بيرون كند ، « 4 » نظر به « 5 » آن با كرد مزبور « 6 » آغاز خشونت كرده ، به عنف او را به جلو انداخته ، با تفنگ اژدهاوش قصد آن عفريت نمود . با آنكه جاى مضيق ناهموار و لب « 7 » رودخانه نيز تنگ و عميق كه به قدر يك نى آب داشت ، اسب رانده در صدد « 8 » نامآورى و دليرى برآمد ، « 9 » هرچند شهزادهء اقبالمند او را ازين حركت ناپسند منع فرمودند ، « 10 » از راه غرور در مقام استدعاى مرخصى برآمده « 11 » ، از وخامت آن عمل را « 12 » غور ننموده ، با دد درنده چنان در مقام هولناكى چنين « 13 » دست در كمر شده ، قدم جسارت پيش نهاد ، كرد بيچاره مضطرب ( 117 الف ) و سراسيمه شده ، از دور به انگشت اشاره نموده ، « 14 » برگشت و در پهلوى سوار ايستاده ، « 15 » همينكه در ميان نيزار سياهى گراز را ديد بىتحاشى تفنگ را خالى كرد . خالى كردن تفنگ « 16 » همان بود و نعره كشيدن و بيرون آمدن گراز از بيشه همان . سوار چون راه گريز نداشت ، همانقدر كار كرد كه جلو اسب را برگردانيد « 17 » كه آن جانور به او رسيده ، نيشى به سرين « 18 » اسب او فروبرده ، اسب و سوار و پياده هرسه را برداشته به آن رود « 19 » عميق انداخته ، به يكچشم زدن « 20 » تا يك تيررس اسب و سوار در ميان آب رفته ، « 21 » اسب از شدّت زخم « 22 » از كار ماند ، و ليكن نظر به تجلّد و چابكى سوار آسيبى « 23 » به او نرسيده . از قضا مسوّد اوراق با يك نفر از مقرّبان خاص درين طرف رودخانه مناسب ايستاده بوديم كه تا فلك از پرده چه آرد
هامش
( 1 ) . مج : بهجا آورده .
( 2 ) . مج : نام و ننگ .
( 3 ) . مج : « خسروانه » ندارد .
( 4 ) . مج : بيرون كرده باشد .
( 5 ) . مج : بر .
( 6 ) . مج : « مزبور » ندارد .
( 7 ) . مج : و لب رودخانه مملو از نى و خار مىبود و .
( 8 ) . متن : سدد .
( 9 ) . مج : درآمد .
( 10 ) . مج : فرمود .
( 11 ) . متن : استدعاى امضاى آن خدمت درآمده .
( 12 ) . مج : « را » ندارد .
( 13 ) . مج : هولناك چنينى .
( 14 ) . مج : اشارت كرده .
( 15 ) . مج : ايستاد .
( 16 ) . مج : تفنگ خالى كردن .
( 17 ) . مج : برگردانيده .
( 18 ) . مج : سرون .
( 19 ) . مج : رودخانه .
( 20 ) . مج : چشم برهم زدن .
( 21 ) . مج : اسب و سوار را در ميان آب رانده .
( 22 ) . مج : اسب مجروح شده .
( 23 ) . مج : اذيتى .