فارس خاور ملك باختر * وارث طوق و كمر و تاج زر
معركهآراى صف پردلى * يعنى ابو النصر محمّد ولى
پورشه آن خسرو جم اقتدار * بر سرش افتاد هواى شكار
موسم بهمن شه بهرام سور * تاخت به صحرا ز پى صيد گور
فوج غلامان « 1 » به ركابش دوان * خيل وشاقان به ملك همعنان
جمله به كف طغرل « 2 » و شنقار و باز * صيد فكندند در آن تركتاز
كبك و تذروان و غزالان مست * هيچيك از چنگ سواران نرست
موكب شهزاده در آن پهندشت * بر سر ويرانهء شهرى گذشت
شهر نه ويرانهء بىبام و در * كرده دد و دام در آنجا مقر
سر زده از هرسر خارش فسوس * نام نهاده فلكش شهر طوس
رود عميقى نى بسيار از او * قلب عزيزان همه پرخار از او
بود در آن ناحيه شه در شكار * صيدكنان در طرف جويبار
آمده ناگاه از آن نيستان * طرفه گرازى نه ، چو « 3 » شير ژيان
بود دو دندانش چو « 4 » تيغ آبگون * قصد گريز آمده ز آنجا برون
رو به سوى خيل سواران نمود * دل ز بر جمله و شاقان ربود
تازه جوانى ز نديمان شاه * راست به زين كج بشكسته كلاه
( 118 الف ) زلف خم اندر خمش افشان به دوش * برده ز كامل هنران عقل و هوش
خنجر عاشقكشى اندر كمر * كرده يلان را همه خون در جگر
لاف سوارى و دليرى زدى * طنطنهء ببرى و شيرى زدى
كوس دليرانه چو بنواختى * گوش يلان را همه كر ساختى
سخت شكسته كمر آستين * تند نشسته چو سواران به زين
زعم من و چون من از آن داروگير * بود كه اين مرد بود شيرگير
هامش
( 1 ) . ملك : غلان .
( 2 ) . مج : طغزل .
( 3 ) . مج : چه .
( 4 ) . مج : چه .