و صيدافكنان نزول اجلال « 1 » به سرچشمه فرموده « 2 » و ساحت آن سرزمين را رشك خلد « 3 » برين و غيرت بهشت جاودانى ساختند . در آن شكارگاه دو هزار و سيصد سوار از امرا و خوانين و متجنّدهء لشكر فيروزى اثر و غلام و قورچى و ميرشكار « 4 » و شكاريان و قوشچى و تازىدار و غيره به قلم آمده ، امر قدر قدر و الا به نفاذ پيوست كه احدى از آحاد الناس تدارك اسب و آدم برنداشته ، جميع شكاريان را از امير و وزير و برنا و پير و آشنا و بيگانه از وضيع و شريف را در مطبخ خاص طعام پخته و اطعمه و اشربهء گوناگون به رسم مهمانان برده « 5 » و عليق الدّواب و ساير ضروريات آنچه محتاج عليه بود ، « 6 » تمامى را از سركار مهيّا و آماده داشته ، به مردم مىرسانيدند . « 7 » تا مدّت ده روز كه روزها به عزم شكار در كوه و صحرا مىتاختند ، همهروزه در هنگام « 8 » چاشت مجموع ملتزمين ركاب از انواع اطعمه و اشربه « 9 » بهرهمند و كامياب بودند .
بعد از آنكه « 10 » از سوارى و صحرا طبع اشرف را ملالى روى مىنمود ، عطف عنان به سرچشمه فرموده ، طرف عصر طبقطبق خربزه و انار و انگور كه در آنوقت مطلوب بود به جهت هريك از امرا و خوانين و اعيان و معروفين « 11 » و دستهدسته و گروهگروه از سايرين « 12 » مرحمت مىفرمودند و ( 116 الف ) خود به نفس نفيس متوجّهء « 13 » صيد ماهى شده ، با قلّاب و چنگك ماهى بىشمار صيد و از آن مشغولى غبار ملال و كلال از آيينهء خاطر زدوده ، از اين « 14 » رهگذر فرح و سرور حاصل و گره از دل مىگشوده « 15 » ، و چون ولوع تمام « 16 » به صيد ماهى داشتند و چنانچه خاطرخواه مبارك ايشان « 17 » صيد ماهيان به قلّاب ميسّر « 18 » نبود ، به
هامش
( 1 ) . مج : اجلال را .
( 2 ) . مج : به سرچشمه ارزانى .
( 3 ) . مج : « خلد » ندارد .
( 4 ) . مج : ميرشكاران .
( 5 ) . مج : كارسازى نمايند .
( 6 ) . مج : باشد .
( 7 ) . مج : برسانند .
( 8 ) . مج : در حين .
( 9 ) . مج : شراب .
( 10 ) . مج : اينكه .
( 11 ) . مج : خوانين و مشاهير .
( 12 ) . مج : « از سايرين » ندارد .
( 13 ) . مج : مباشر .
( 14 ) . مج : آن .
( 15 ) . مج : گره از رشتهء خاطر مبارك مىگشودند .
( 16 ) . مج : بسيار .
( 17 ) . مج : ايشان بود بالكليه .
( 18 ) . مج : ممكن و ميسر .