استدعاى راقم « 1 » اوراق امر فرمودند كه مرگ ماهى را با آرد جو ممزوج و مخمّر ساخته ، « 2 » در آن چشمهء عميق ريخته ، در يك ساعت قريب « 3 » دو هزار قطعه ماهى بزرگ به وزن « 4 » از سى استار ( 148 ) تا پنج استار صيد شده ، به نوعى حرص صيد ماهى غلبه كرده « 5 » ، كه راقم حروف نيز با پاى برهنه به ميان آب رفته ، ماهيانى كه مست و مدهوش به روى آب مىافتادند ، صيد مىنمود . ازين صيد به تمامى امرا و خوانين نيز بهره و نصيبى عنايت شده « 6 » ، روز ديگر طرح شكار جرگه انداختند . « 7 »
به قدرى « 8 » شكار از كوه و دشت در صحراى « 9 » جنابد جمع شد كه عقل از مشاهدهء آن « 10 » حيران و ديده از نظّاره خيره گشته بود . نخست « 11 » شهزادهء منصور مانند « 12 » بهرامگور دست صيدافكنى از آستين مردانگى جلادت « 13 » بيرون كرده ، « 14 » بىمحابا بر شكار تاخته ، آنقدر « 15 » شكار انداخت كه خرد خردهبين « 16 » از احصاى « 17 » آن عاجز ماند و در ثانى امراى عظام و مقرّبان والامقام شوكت بهيّه رخصت شكاراندازى يافته ، به صيدگاه درآمدند و آنچه مقصودشان بود ، به عمل آوردند . و بعد از هرگوشه سواران « 18 » به عزم صيد با سيوف آخته از جرگه بيرون تاخته ، دست به شكار گشودند « 19 » و سرپنجهها « 20 » را به خون آهو و گور « 21 » مىآلودند و از بسيارى صيدهاى افتاده « 22 » ، دامن كوه و صحرا سمت تساوى پذيرفت و از پشتهء پشت آهوان از
هامش
( 1 ) . مج : مسوّد .
( 2 ) . مج : مرگ ماهى از شهر آورده با آرد جو خمير و .
( 3 ) . مج : به قرار .
( 4 ) . مج : « از » ندارد .
( 5 ) . مج : به نوعى در ماهى گرفتن حريص شده .
( 6 ) . مج : مست و لايعقل از ته آب به بالا افتاده و از وسط آب شناور به كنار مىآمدند صيد مىنمود . از آن ماهيان نيز به كلّ امرا و خوانين حصه و نصيبى مرحمت گرديد و .
( 7 ) . مج : انداخته .
( 8 ) . اينقدر .
( 9 ) . مج : و صحرا در دشت .
( 10 ) . مج : آنها .
( 11 ) . مج : از نظاره آن وحشيان خيره ماند اول .
( 12 ) . مج : چون .
( 13 ) . مج : « جلادت » ندارد .
( 14 ) . مج : بيرون آورده .
( 15 ) . مج : اينقدر .
( 16 ) . ملك : خوردهبين ؛ مج : خردبين .
( 17 ) . مج : از تخمين .
( 18 ) . مج : سوارى .
( 19 ) . مج : گشوده .
( 20 ) . مج : سرپنجه .
( 21 ) . مج : گور و آهو .
( 22 ) . مج : و از بس كه صيد انداختند .