وزيدن نسيم تير و سنان لاله و ارغوان شكفت . « 1 » هيونان كوهپيكر و قاطران بارور از حمل صيد به ستوه آمده ، اكثرى را در آن وادى به جهت صحرانشينان بوادى زلّه كرده ، عزيمت به معسكر همايون فرمودند .
الحق ، در آن شكارگاه بر جميع مردم عيش و سرور به غايت رسيده ، ( 116 ب ) در نهايت خوشى و خرّمى گذشت و « 2 » در سلخ شهر مزبور مواكب منصور نهضت به ارض اقدس پرفيض و نور نموده ، در چشمهء گلشن به عزم صيد قرقاول به طرف رودخانه عطف عنان و همهجا شكاركنان قريب به شهر طوس رسيده . از اتّفاقات ، در عين شكار و پراندن چرغ و باز ، گراز مهيبى از نيستان « 3 » كنار رودخانه بيرون آمده ، سواران از اطراف هجوم آورده ، چند تير و تفنگى در آنجا « 4 » گراز غلطاندازى كرده ، آن جانور وحشى « 5 » از غوغاى سوار و ظهور آن گيرودار « 6 » متوهم شده ، به نيزارى از آن محكمتر خزيده ، مختفى گرديد ، « 7 » به نوعى كه نفس نمىكشيد . هرچند سواره و پياده از اطراف و جوانب زور آورده ، هاىهو كردند ، « 8 » از جاى نمىجنبيد . سوارى از اكراد بنابر عداوت همچشمى با گراز پياده شده ، شمشير كشيده ، داخل نيزار شد . همينكه چشم او « 9 » به گراز افتاد « 10 » ، غيرت و عار را يكسو نهاده « 11 » بگريخت . « 12 » تقى خان آقا ولد ميرزا محمّد خان قاجار ، حاكم سبزوار ، كه جوان مستعد هنرور جلادت آثار و متهورى شجاعت شعار بود ، « 13 » از آن حركت بىغيرتانه كرد درهم « 14 » و متغير شده ، چون قاعدهء مرد نامجو آن است كه در نظر ولىنعمت خود « 15 » لوازم جلادت و تهوّر را به ظهور
هامش
( 1 ) . مج : و در چمن ابدان آهوان از لالهكارى خنجر و سنان گل گل شكفت .
( 2 ) . مج : عيش و سور بوده به غايت خوش و خرم گذشت .
( 3 ) . مج : نىزار .
( 4 ) . مج : « در آنجا » ندارد .
( 5 ) . مج : مهيب .
( 6 ) . مج : آن امر عجيب .
( 7 ) . مج : گرديده .
( 8 ) . مج : كردهاند .
( 9 ) . مج : چشمش .
( 10 ) . ملك : افتا .
( 11 ) . ملك : « نهاده » ندارد .
( 12 ) . مج : يكسو نهاده از پيش آن جانور به هزيمت رفت .
( 13 ) . ملك : « بود » ندارد ؛ مج : هنرور به كار و متهور بىباك جلادت شعار بود .
( 14 ) . مج : مهزوم درهم .
( 15 ) . مج : خويش .