سرزدن هواى صيد و شكار از خاطر شهزادهء نامدار و تحريك مواكب ظفرنشان به طرف چشمه گلشن « 1 »
روز شنبه بيست و چهارم شهر جمادى الثانى سنهء 1220 « 2 » هواى سير و شكار و گشت « 3 » صحرا و مرغزار در « 4 » خاطر شاهزادهء سعادت يار رسوخ يافته « 5 » ، امر فرمود كه خيمه و پيشگاه را به طرف صحراى رادكان در النگ چشمه گلشن ( 147 ) كه در « 6 » ميانهء رادكان و چناران واقع است ، « 7 » پيشكاران برده « 8 » باشند . چشمهء گلشن مرغزارى خوشهوا و جايى نزه و دلگشا « 9 » و از جمله سيرگاه با نام آنجا و مقام است ، به قدر بيست سنگ كمابيش آب زلال خوشگوار در پهلوى كوه از زمين بهسان فواره مىجوشد و سيلان مىنمايد و از تندى آب تخمينا زمين را چهل ذرع در چهل ذرع شكافته و تقريبا « 10 » بيست ذرع عمق آن است كه آب آن ( 115 ب ) مانند اشك چشم عاشقان و عارض سيمبران صاف و روشن است « 11 » كه تمامى سنگريزههاى آن « 12 » به نظر بيننده بهسان زمرد و مرجان و مرواريد الوان است و انواع ماهى در آن وجود دارد كه مانند كواكب در آن چهرهء آسمانگون در حركت و سكون مىباشند . « 13 » فرّاشان با فرّ و شأن حسب الحكم شهزادهء سكندرنشان خيمه و خرگاه را از شهر حملونقل آن مكان نموده ، در ساعت قباب سرادقات جلال را « 14 » سر به قبهء افلاك رسيد . « 15 » خيمهء خاص هميون را بر لب چشمه بر سرپا « 16 » نموده ، عكس آن مانند « 17 » آسمان در آيينه « 18 » آب عيان گرديد .
كوكبهء اقبال شهزادهء بىهمال در روز مزبور از مستقر جلالت حركت و همهجا سيركنان
هامش
( 1 ) . مج : عنوان را ندارد .
( 2 ) . ملك : 1222 ( كه نادرست است ) .
( 3 ) . مج : « و گشت » ندارد .
( 4 ) . مج : از .
( 5 ) . مج : نصرت مبانى سر زده .
( 6 ) . مج : « در » ندارد .
( 7 ) . مج : چناران در سمت شمال جنابد دامن كوه .
( 8 ) . مج : برون برده .
( 9 ) . مج : مرغزار خوش و جاى نزه و دلكش .
( 10 ) . مج : چهل زرع در چهل زرع زمين را شكافته به قرار .
( 11 ) . مج : مىشود .
( 12 ) . ملك : « آن » ندارد .
( 13 ) . مج : انواع ماهى در ميان آب به هم مىرسد كه دايم در رقص و بازى مشغول مىباشند .
( 14 ) . مج : سرادقات اجلال .
( 15 ) . مج : افراشته و .
( 16 ) . مج : برپا .
( 17 ) . مج : چون .
( 18 ) . مج : در ميان .