يكديگر زبان گشودند . محمّد خان ايروانى عريضهاى به دربار نايب السلطنه فرستاد و امناى آن دولت را از رفتن مانع آمده ، امرا نيز از بيم نكوهش و از سخط پادشاه سكندر منش در همان جا اقامت نموده ، كيفيّت را به درگاه شاهنشاه جهانپناهى « 1 » عرضه داشتند .
نهضت مواكب جهانگشاى پادشاه سليمان شأن از دار الملك طهران به سمت سلطانيه و آذربايجان
چون خديو جهانگشا از تهيه اسباب و تدارك ضروريات « 2 » سفر نايب السلطنه عباس ميرزا فراغت حاصل فرمود ، علم نصرت شيم و رايت « 3 » ظفر توأم سلطانى بعد از حركت موكب فيروزى كوكب نوّاب جهانبانى « 4 » جريده و سباى با معادل هفت هشت هزار كس از امناى دولت خاص و مقرّبان بساط اختصاص از غلامان فولاد چنگ و هميشه كشيكان نهنگ آهنگ به عزم شكار و سير متنزّهات سلطانيه از مقر سلطنت كه رشك جنّات ثمانيه بود شقهگشا « 5 » گرديده . در آن اوان چمن سلطانيه از انتصاب قباب سرادقات غيرت سماوات و « 6 » مجلس عيش و سرور و محفل نشاط و حبور گرمى گرفت . « 7 » وضيع و شريف در آن مكان لطيف به تجرع اقداح راح ريحانى و پيمودن پيمانهء مدام عشرت و كامرانى « 8 » ، غبار غم و ملال « 9 » از مرآت خاطرها « 10 » مىزدودند و على الدوام به سور و سرور عشرت بخش دلها « 11 » مىبودند . مقارن اين حال « 12 » عرايض نايب السّلطنه و امرا و خوانين و سركردگان مبنى بر وقايع و رويداد امور آذربايجان و گزارش « 13 » آن سرحد « 14 » و سامان و بىسامانى عساكر نصرتنشان معروض عتبهء جلال و مذكور سدهء سپهر مثال شد . « 15 » كفرهء روسيه « 16 » چندى قبل ازين به غدر
هامش
( 1 ) . ملك : جهانپنا .
( 2 ) . مج : از تهيه و يراقگيرى .
( 3 ) . مج : حاصل نموده ، ماهچه علم .
( 4 ) . مج : بعد از انتظام امور جهانبانى .
( 5 ) . مج : پرچمگشا .
( 6 ) . مج : شده « و » ندارد .
( 7 ) . مج : نشاط و سور گرم بوده .
( 8 ) . مج : لطيف به اقداح رواح ريحانى و تجرع بادهء كامرانى .
( 9 ) . مج : « و ملال » ندارد .
( 10 ) . مج : خاطر .
( 11 ) . مج : عشرت پيرا .
( 12 ) . مج : كه درين اوقات .
( 13 ) . متن : گذارش .
( 14 ) . مج : آن حدودات .
( 15 ) . مج : گرديده كه .
( 16 ) . مج : ملك روس .