و حركت افواج بحر امواج مواكب « 1 » سلطانى را از چمن سلطانيه نمىدانستند « 2 » ، از يك منزل بيش ، پيش نرفتند « 3 » كه درين اوقات طنطنهء وصول موكب ظفر « 4 » شمول پادشاهى و دبدبهء ورود افواج نصرت « 5 » مورود شاهنشاهى به حومهء « 6 » آن ساحات پيچيد « 7 » و نسايم فتح و ظفر از مهب مدّعا وزيد . « 8 » ( 67 ب ) اگرچه سركردگان و امرا از اثر بخت خوابآلوده ، خجلتزده و شرمسار بودند و ليكن لشكريان از نزول كوكبهء جهانستان شاهنشاهى طالع خويش « 9 » را بيدار ديده ، اظهار استبشار مىنمودند .
خلاصه نايب السّلطنه و مؤتمن الدوله و ساير امراى قاجاريه و رؤساى لشكر به استقبال مواكب اقبال مبادرت نموده ، تمامى از كمال تشوير و « 10 » انفعال سرها در پيش و سينهها از پيكان ملامت « 11 » ريش و با گردن كج در معبر كوكبهء پادشاهى ايستاده ، از آنجا كه عفو خطاپوش پوزشپذير سلطانى بود ، از هفوات و زلّات امراى بىمبالات « 12 » گذشته ، قرّة العين سلطنت را پيش خواسته « 13 » و وزير صافىضمير را نيز احضار و از مقدّمات كار استفسار فرموده ، به غير از ملامت با امرا شيوهء ديگر مسلوك نفرمودند . بر ارباب خرد واضح و بر اصحاب ذكا « 14 » لايح است كه هيچ سياستى صعبتر « 15 » از ملامت و هيچ عقوبتى سختتر از خجالت نيست .
در دوزخم بيفكن و نام گنه مبر * كآتش به گرمى عرق انفعال نيست
و در همان روز به فرّخى و فيروزى نزول اجلال به معسكر شاهزادهء « 16 » بلنداقبال فرمودند . « 17 » از اينكه مجادله و محاربهء « 18 » روسيه را كسانى كه نديده و نورزيده بودند « 19 » ،
هامش
( 1 ) . مج : بحر مواج موكب .
( 2 ) . مج : نمىدانستند احتياط كرده .
( 3 ) . مج : بيشتر پيش رفتند .
( 4 ) . مج : نصرت .
( 5 ) . مج : ظفر .
( 6 ) . مج : به ساحت .
( 7 ) . مج : پيچيده .
( 8 ) . مج : دميده .
( 9 ) . مج : نزول رايات جهانستانى طالع وقت را .
( 10 ) . مج : « تشوير و » ندارد .
( 11 ) . و سينها از ناخن شرمندگى ريش گردن كج نموده .
( 12 ) . مج : امراى سستكار .
( 13 ) . مج : طلبيده .
( 14 ) . مج : اصحاب عقول اين معنى .
( 15 ) . مج : بدتر .
( 16 ) . مج : شهزاده .
( 17 ) . مج : فرمودهاند .
( 18 ) . مج : مجادله با .
( 19 ) . مج : كسانى كه به راى العين نديده و به چشم عبرتبين مشاهده ننموده بودند .