صفوف قتال از جانبين آراسته و غبار جدال از طرفين به هوا خاسته « 1 » ، دليران اسلام و مجاهدان با ننگ و نام كه منتظر چنين روزى بودند و هميشه به آرزوى ملاقات مخالفان دين مبين و ملّت متين ، مانند شير شرزه « 2 » دندان به دندان مىسودند ، اكنون كه آنچه مىخواستند به راى العين مشاهده شد « 3 » ، آن را از مواهب غيبى « 4 » دانسته ، در كمال بىپروايى و نهايت بىاعتنايى از صفوف خويش با سيوف جانگزا رو به خصم تيره راى آورده ، چون طريقهء جنگ « 5 » روسيه و فرنگى آن است كه فوجفوج توپها را در پيش روى صفوف قرار مىدهند و خود در عقب يكديگر « 6 » ، همه دست در كمر ايستاده ، هنگام ضرورت به انداختن تفنگ بازو مىگشايند . « 7 » احيانا اگر از فوجى كه متعاقب هم ايستادهاند « 8 » ( 66 الف ) يك نفر بماند ، به « 9 » عقب رفتن و رو گردانيدن ، خلاف « 10 » آن گروه شقاوت نمون است .
خلاصه بهادران قزلباش از ولوع كين « 11 » و پرخاش غافل از قاعده و قانون آن طايفهء اوباش و بىخبر از توپاندازى و آتشبازى آن جماعت بودند « 12 » بىمحابا با تيغهاى آخته و سنانهاى افراخته سررشتهء حزم و عنان اختيار را از دست داده ، به هيئت اجتماعى بر قلب كفرهء روسيه تاخته ، آن گروه مكروه كه مهيّاى رزم و كين و در مرصد « 13 » كمين بودند ، به يك بار دست به آتشبازى گشوده ، توپهاى آتشدم را به روى مجاهدين « 14 » ثابتقدم بسته ، كفرهء منحوس روس آتش مكر و غدر را به مرتبهاى برافروخته كه در حملهء اول خرمن عمر بسى از بهادران نامى را به آتش گلولهء توپ سوخته ، فوج ديگر بر اثر آن ، جمله بر آن بىدينان حمله آورده « 15 » ، نهال اقبال بسيارى از آن بدكيشان را از پا درافكنده « 16 » ، به آب و شمشير آتش بيداد آن
هامش
( 1 ) . متن : خواسته .
( 2 ) . مج : مخالف دين حنيف و مذهب منيف .
( 3 ) . مج : مىسودند و معاينه بلامانع و حجاب به راى العين مشاهدهء ايشان شد .
( 4 ) . مج : و عطيه لاريبى .
( 5 ) . مج : مجادله .
( 6 ) . مج : روسيه و فرنگى با اهل اسلام قاعدهاى است كه فوج به فوج در پيش رو توپ و در عقب سر تفنگچى رديف همه .
( 7 ) . مج : در وقت ضرورت دست به تير و تفنگ گشاده دارند .
( 8 ) . مج : احيانا از هرفوج فى المثل اگر .
( 9 ) . مج : « به » ندارد .
( 10 ) . مج : خلاف قانون .
( 11 ) . مج : از سركين .
( 12 ) . مج : آن جماعت قلّاش .
( 13 ) . مج : مهياى كين و مستعد در مكمن .
( 14 ) . مج : مجاهدان .
( 15 ) . مج : بر اثر آن حمله بر آن بىدينان برده .
( 16 ) . مج : درآورده .