فئهء طاغيه را فرونشانيده و به صدمهء گرز مغفر كوب آن گروه منكوب را به قدر تيررس « 1 » پس دوانيدند . بقيهء روسيه كه مستحفظ سنگر بودند ، چون عرصه را تنگ ديدند ، عرّادههاى « 2 » توپ را پيش كشيده ، به ضرب گلولهء توپ افواج قاهره را مجددا مضطرب نمودند . جنود مسعود چون راه چاره را « 3 » مسدود ديدند ، دو دسته شده ، از عقب « 4 » سر به سنگر آن گروه ضلالت سير ريخته ، دست به قتل و اسر گشاده ، از هرگوشه به فكر غنيمت افتادند . بقيهء لشكر نصرتاثر رفتهرفته به آوازهء غنيمت پيش رو را خالى كرده ، سرگرم يغما گرديدند و اين خود از تدبير « 5 » و حيلهء سردار روسيه بود كه سنگر را به جهت مشغول شدن بهادران شير حمله به يغما « 6 » خالى كرده ، چون پيش رو را از وجود مردان كارى خالى ديدند « 7 » ، جمعى را به محافظت از پيادگان « 8 » آنجا گماشته و خود با چند عرّادهء توپرو از معركه برگاشته ، « 9 » مبارزين لشكر ظفرقرين كه به غنيمت و اولجاى مشغولى داشتند ، به يك بار خود را در غرقاب بلا و كام « 10 » اژدها ديدند . « 11 » نه فرصت دستبرد و نه قدرت زدوخورد يافته ، ناچار آنچه كسيب شده بود ، گذاشته رو از معركه برتافته ، بين العسكرين را هم قطع ديده ، ديگر ياراى پيوستن به موكب نايب السّلطنه ( 66 ب ) نشده از همانجا به سمت ايروان عنان تاب شده ، امرا و سركردگان از توزك سپهدارى افتاده ، كام و ناكام نايب السّلطنه به مرافقت هزيمتيان موافقت « 12 » كرده ، از ايروان نيز جلو « 13 » لشكر را ضبط نكرده ، تا سه منزل به عقب آمدند .
در آنروز وهن عظيم به جهت « 14 » امرا و سركردگان روى نموده « 15 » ، تمامى بنه و آغروق را بدست دشمن داده ، خال عار فرار را بر چهرهء روزگار خود كشيده ، به ملامت و سرزنش
هامش
( 1 ) . مج : يك تيررس .
( 2 ) . متن : عرادهاى .
( 3 ) . مج : چاره از پيش رو .
( 4 ) . مج : از پشت .
( 5 ) . مج : از تمهيد .
( 6 ) . مج : به جهت يغما و مشغولى بهادران ظفر انتما .
( 7 ) . مج : ديد .
( 8 ) . مج : از « پيادگان » ندارد .
( 9 ) . مج : بركاشته ؛ ملك : بركاسته .
( 10 ) . مج : ذهن .
( 11 ) . مج : ديده .
( 12 ) . مج : موافق .
( 13 ) . مج : جلوى .
( 14 ) . مج : وهن تمام به حال .
( 15 ) . مج : راه يافته .