عبيداللّه رفته است و آن را مىخورد .
يزيد بن ابى زياد گويد : وقتى سر پسر مرجانه و يارانش را آوردند و پيش مختار انداختند ، مار باريكى آمد و از همهء سرها گذشت تا به سر عبيداللّه رسيد و پيوسته داخل كلهاش مىرفت و بيرون مىآمد . « 1 »
دستهء ديگر از كسانى كه جزاى عملشان را در همين دنيا ديدند ، آنهايى بودند كه نسبت به قبر سيدالشهدا اسائه ادب كردند .
اعمش گفته است : مردى بر قبر حسين پليدى كرد و به جذام و پيسى و ديوانگى مبتلا شد و فرزندانش نيز اين بيمارىها را از او به ارث بردند .
دريغ خوردن برخى از اولياء اللّه بر شهادت امام حسين ( ع )
شهربنحوشب گويد : نزد امّ سلمه ، همسر پيامبر ( ص ) بوديم كه ناگهان فريادى را شنيديم كه آمد تا به امسلمه رسيد و گفت : حسين كشته شد . امسلمه گفت : آرى ، كارشان را كردند . خداوند خانه هايشان - يا قبرهاشان - را پر از آتش كند سپس غش كرد و افتاد ؛ و ما برخاستيم .
همو گويد : چون خبر قتل حسين ( ع ) را براى ام سلمه آوردند ، قاتلان آن حضرت را نفرين كرد و گفت : خدا لعنت كند اهل عراق را ، حسين را كشتند . خدا آنان را بكشد ، خداى لعنتشان كند كه او را فريفتند و تنها گذاشتند . « 2 »
منذر ثورى گويد : روزى نزد محمد حنفيه نشسته بوديم و سخن از حسين بن على و كسانى كه با او كشته شدند به ميان آمد . محمد گفت : آنان هفده جوان را كشتند كه همهء آنها از نسل فاطمه ( س ) بودند . « 3 »
هامش
( 1 ) - المناقب ، ترمذى ، باب مناقب الحسين ، حديث 13 ، ذيل شماره 3780 و 3869 و نيز الجامع الصحيح ( سنن ترمذى ) ، ج 5 ، ص 325 .
( 2 ) - الطبقات الكبرى ، ج 8 ، ص 69 / ب .
( 3 ) - المعجم الكبير ، ج 3 ، ص 127 .