تهيه كرد . سرگرم خوردن شام بوديم و سخن از شهادت امام حسين ( ع ) به ميان آمد . گفتم :
هر كس كه در قتل حسين ( ع ) شركت جست خداوند بدترين مرگها را نصيب او كرد .
گفت : چقدر شما اهل عراق دروغگوييد . من از كسانىام كه در اين كار شركت داشتم .
اندكى نگذشت كه آن مرد به چراغ نزديك شد و خواست كه فتيلهاش را با دست بيرون آورد كه آتش به دست او چسبيد . چون خواست كه آن را با آب دهان خاموش كند آتش به ريش او چسبيد . او دويد و خود را در آب انداخت و ديدم كه چون ذغال سياه شده بود . « 1 »
ابى رجاء گويد : يكى از همسايگان من پس از قتل حسين ( ع ) گفت : آيا ديديد خداوند با اين فاسق فرزند فاسق چه كرد ؟ بلا فاصله خداوند دو نقطهء سفيد در چشمانش افكند و او را كور كرد . « 2 »
يكى از كسانى كه مانع آب خوردن امام حسين ( ع ) گرديد ، به مرض استسقا مبتلا گرديد و هر چه آب مىنوشيد باز هم مىگفت : تشنهام ؛ و اين به سبب دعاى امام ( ع ) بود كه دوبار فرمود : خدايا او را تشنه گردان .
يكى از كسانى كه هنگام مرگ او را ديده است مىگويد : در مقابلش يخ گذاشته بودند و او را باد مىزدند و پشت سرش آتشدان قرار داشت ، با وجود اين از گرماى شكم و سرماى پشت مىناليد و مىگفت : آبم بدهيد كه از تشنگى مُرْدَم . وقتى كاسه بزرگى را كه اگر پنج نفر مىنوشيد سيراب مىشدند مىآوردند ، همه را سر مىكشيد و باز هم مىگفت : آبم بدهيد كه تشنگى مرا كشت ؛ و سرانجام شكم او مانند شكم شتر پاره شد . « 3 »
ابى نضر حرمى گويد : مرد كورى را ديدم و چون از سبب كورى او پرسيدم گفت : من در سپاه عمر سعد شركت داشتم و پس از آن كه حسين ( ع ) كشته شد و خاندانش به اسارت رفتند ، به شهر خودم بازگشتم . چون شب فرا رسيد ، خوابيدم و در عالم خواب
هامش
( 1 ) - ترجمة الامام الحسين ( ع ) ، ابن عساكر ، 252 ؛ نيز ر . ك . المحاسن و المساوى ، ذيل عنوان « مساوى » قتلة الحسين بن على ( ع ) » ، ص 68 .
( 2 ) - همان ، 251 ؛ و نيز ر . ك . « كتاب الفضائل » ، ابن حنبل ، بخش فضايل اميرالمؤمنين ( ع ) ، ص 62 ؛ المعجم الكبير ، ج 1 ، ص 227 / ب .
( 3 ) - همان ، ص 237 ؛ تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 449 .