فرستادن سر مبارك حسين ( ع ) به مدينه
به دنبال وقايعى كه در شام روى داد ، يزيد سر امام ( ع ) را نزد فرماندار خود در مدينه يعنى عمرو بن سعيد بن عاص فرستاد . عمرو از اين رفتار يزيد دل نگران شد و گفت : اى كاش آن را نزد من نفرستاده بود .
اما مروان حكم كه در آنجا حضور داشت گفت : ساكت باش ؛ و سپس سر را گرفت و در مقابلش نهاد و نوك بينى آن را گرفت و گفت :
يا حَبَّذا بَرْدُكَ في الْيَدَيْن وَ لَوْنُكَ اْلأَحْمَرُ فى الْخَدَّيْنِ
كَأَنَّما باتَ بِمَجسَدَيْنِ « 1 »
هامش
( 1 ) - به به ! چه سرمايى به دستان مىبخشى و چه گونههاى سرخ رنگى دارى گويى ميان دو جامهء بلند آرميدهاى .
در روايتى ديگر آمده است كه چون سر امام حسين ( ع ) را در مدينه نزد مروان آوردند ، آن را روى دست گرفت و شعر ياد شده را خواند . سپس سر را به سوى قبر پيامبر ( ص ) افكند و گفت : يا محمد ! روزى به جاى روز بدر ! [ امروز به جاى روز بدر ! ]
ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه ( ج 4 ، ص 71 ) مىنويسد : درست اين است مروان در آن روز حاكم مدينه نبود ،