آنها زنده باشد به خونخواهى بر خواهد خاست . اينان جماعتى مكارند و مردم به آنها تمايل دارند ، به ويژه غوغائيان عراق به عنوان فرزند رسول خدا و فرزند على و فاطمه دورش را خواهند گرفت . او را بكش كه بهتر از صاحب اين سر نيست .
يزيد در پاسخ گفت : از جا تكان نمىخورم . تو مردى ناتوان و فرومايهاى . من اينان را وامىگذارم ، هر كسى از آنها كه سر بلند كرد ، شمشيرهاى آل ابوسفيان وى را از پاى در مىآورد .
ناقل اين روايت [ حمزة بن يزيد ] گويد : من صحابىاى را كه اين سخنان را به يزيد گفت مىشناسم ولى هرگز نام او را نخواهم گفت . « 1 » ابى حمزة بن يزيد حضرمى گويد :
زنى را ديدم بسيار زيبا و خردمند به نام « ريّا » كه بنى اميه وى را بسيار احترام مىكردند .
بهويژه هشام بن عبدالملك او را فراوان اكرام مىكرد ، به طورى كه نزد وى سواره مىآمد و هر كس از بنى اميه كه او را مىديد احترام مىكرد ؛ و مىگفتند كه او دايهء يزيد است و در سن صد سالگى همان زيبايى و طراوت دوران جوانى را داراست . پس از انتقال خلافت از بنىاميه به بنىعباس ، وى در منزل يكى از خويشاوندان ما پنهان شده بود . او كه براى مداراى با ما از بنى اميه بدگويى مىكرد ، روزى گفت : يكى از بنى اميه نزد يزيد آمد و گفت : يا اميرالمؤمنين ، خداوند تو را بر دشمنان خود و شما - يعنى حسين بن على - پيروزى داد . حسين كشته شد و سرش را اينك نزد تو مىآورند . چندى بعد سر حسين را آوردند و درون طشتى پيش او گذاشتند . يزيد به غلامش دستور داد كه پارچه را از روى آن سر بردارد . هنگامى كه چشمش به سر افتاد ، آستينش را پيش صورتش گرفت - گويى كه بويى از آن استشمام كرد - و گفت : سپاس خدايى را كه بى رنج ما را به گنج رساند .
« كُلَّما او او قدوا ناراً لِلْحَربْ اطفأها اللَّه » « 2 » [ هرگاه آتشى افروختند ، خداوند آن را خاموشگردانيد . ]
هامش
( 1 ) - ر . ك . البدايه و النهايه ، ج 8 ، ص 204 ؛ تاريخ الاسلام ، ذهبى ، ج 3 ، ص 12 .
( 2 ) - يزيد پليد اين معنى را از دوستش ، شيطان ، گرفته است كه گمراهى اش را به خداوند نسبت داد و گفت : « پروردگاراچون مرا گمراه كردى ، راه مستقيم تو را بر اينان مىبندم » . همهء پليدهاى بنى اميه نيز براى تهديد مردم و تشويق پيروان خود رفتارهاى زشت و جرمهاى نابخشودنىشان را به خداوند نسبت مىدادند .