تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرشك خوبان در سوگ سالار شهيدان ( ترجمهء عبرات المصطفين فى مقتل الحسين ) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
اين فضيلتى است كه خداوند بر هر كس بخواهد مىبخشد و خداوند داراى بخشش‌هايى بزرگ است و هر كس را كه خدا نور نبخشد ، بر او نورى نخواهد بود . با اين سخنان فرياد گريه و زارى مردم بلند شد و گفتند : بس است اى دختر پاكان كه قلب‌هاى ما را آتش زدى و دل‌هاى ما را كباب كردى ؛ و آن حضرت ساكت شد .

احضار اهل بيت به مجلس ابن زياد

هنگامى كه سر امام حسين ( ع ) را همراه زنان ، خواهران و كودكانش نزد عبيدالله زياد آوردند ، حضرت زينب ( س ) كهنه‌ترين لباسش را پوشيد و در ميان ديگر زنان به طور ناشناس وارد مجلس عبيدالله گرديد . ابن زياد گفت : اين زن كيست ؟ زينب پاسخى نداد . عبيدالله پرسش خود را سه بار تكرار كرد ؛ و زينب همچنان ساكت بود . در اين هنگام يكى از زنان عبيدالله گفت : او زينب دختر على بن ابى طالب است : گفت : خداى را سپاس كه شما را رسوا كرد و دروغتان را بر ملا ساخت . زينب فرمود : خداى را سپاس كه ما را به محمد ( ص ) كرامت بخشيد و هر گونه پليدى را از ما دور ساخت . چنان كه تو مىگويى نيست ، بلكه فاسق رسوا شد و ستمگر دروغگو درآمد . گفت : رفتار خداوند با خاندانت را چگونه مىبينى ؟ فرمود : خداوند پيكار را بر آنان مقدر كرد و آنان به آرامگاه‌هاشان رفتند و پروردگار ، تو و آنان را در قيامت جمع و دربارهء شما قضاوت خواهد كرد . « 1 » ابن سعد در طبقات گويد : على بن الحسين ، زين العابدين ( در روز عاشورا ) بيمار در بستر افتاده بود . شمر ملعون گفت : او را بكشيد . اما يكى از يارانش گفت : سبحان الله ، آيا نوجوانى بيمار را كه نجنگيده است مىكشى ؟ در اين هنگام عمر سعد آمد و گفت : به زنان و اين بيمار تعرض نكنيد . امام زين العابدين ( ع ) گويد : مردى از آنها مرا پنهان كرد و احترام و پرستارى نمود و هر گاه كه از خيمه بيرون مىرفت و بر مىگشت مىگريست . تا آنجا كه با خود گفتم : اگر
هامش
( 1 ) - ر . ك . ارد على المتعصب العنيد ، ابن جوزى ، عبدالرحمن بن على ، 43 ، تحقيق : محمد كاظم محمودى ، 1403 ق . ج 8 / 63 / ب .
سرشك خوبان در سوگ سالار شهيدان ( ترجمهء عبرات المصطفين فى مقتل الحسين ) — صفحة 257 | غلامحسين جمشيد نژاد اول / الشيخ محمد باقر المحمودي / عبدالحسين بينش