پس از شهادت امام حسين ( ع )
دهانش را بر جايى كه تو پايت را گذاردى نهاده بود . « 1 »
عبدالله بن عمرو نوشته است : چون سر حسين ( ع ) را پيش ابن زياد آوردند به حجامت كنندهاى دستور داد تا گوشت و رگ زير گلويش را بزدايد . او چنين كرد و گوشتهاى زير گلو و نخاع و گوشتهاى اطرافش را پاك كرد . در روايت ديگرى آمده است كه هيچ كس جرأت چنين كارى را به خود نمىداد تا آنكه حجامتگرى به نام طارق بن مبارك كوفى - نياى ابى يعلى ، كاتب عبيدالله بن خاقان وزير متوكل ، برخاست و فرمان ابن زياد را اجرا كرد . در اين هنگام عمرو بن حُرَيْث مخزومى برخاست و گفت : وظيفهات را درباهء اين سر انجام دادى ، حال چيزهايى را كه از آن جدا كردى به من بده . ابن زياد گفت : آنها را چه مىكنى ؟ گفت : دفن مىكنم . گفت : بگير ، عمر و آنها را گرفت و به خانه برد و غسل داد و درون پارچهاى از خز پيچيد و در خانهاش دفن كرد .
آن خانه امروز به نام خانهء عمرو بن حريث در كوفه مشهور است . « 2 »
اعتراض عبدالله بن عفيف
حميد بن مسلم گويد : هنگامى كه عبيدالله وارد قصر شد و مردم نزد وى آمدند ، نداى نماز جماعت داده شد و مردم در مسجد جامع گرد آمدند . ابن زياد به منبر رفت و گفت : سپاس خدايى را كه حق و اهل حق را نماياند و اميرالمؤمنين يزيد بن معاويه و طرفدارانش را يارى كرد و دروغگوى پسر دروغگو ، حسين بن على ، و شيعيانش راكشت .
هنوز سخن او به پايان نرسيده بود كه عبدالله بن عفيف ازدى ، از شيعيان على ( ع ) بر او حمله كرد . وى چشم چپش را در جنگ جمل همراه على ( ع ) از دست داد و در جنگ صفين ضربتى به سر و ضربتى به گونهاش نواختند و چشم راستش را هم كور كردند . او پيوسته ملازم مسجد جامع بود و صبح تا شب در آنجا نماز مىخواند و سپس به خانه مىرفت .
عبدالله با شنيدن سخنان ابن زياد فرياد زد : اى پسر مرجانه ، دروغگوى پسر دروغگو تو و پدرت هستيد و آن كسى است كه تو را امارت داد و پدر اوست . اى پسر مرجانه ! آيا
هامش
( 1 ) - تذكرة الخواص ، ص 267 و 270 .
( 2 ) - ر . ك : مرآة الزمان ، ص 97 .