اقْسِمُ لَوْ يُفسَحَ لى عَنْ بَصَرى شُقَّ عَلَيْكُمْ مُورِدى وَ صَدْرى « 1 »
شخصى به نام سفيان بن يزيد بن مغفل به دفاع از ابن عفيف برخاست ؛ كه خود او نيز دستگير شد . ابن عفيف را كشتند و در شوره زار آويزان كردند . ابن زياد خطاب به ابن مغفل گفت : تو را به خاطر پسر عمويت ، سفيان بن عوف بخشيديم كه از تو بهتر است .
شخصى به نام جندب بن عبدالله را نيز نزد ابن زياد آوردند . عبيدالله گفت : به خدا سوگند كه با خون تو به خداوند تقرب مىجويم . گفت : چنين نيست بلكه تو با ريختن خون من ، از خداوند دورى مىجويى . « 2 »
سر مبارك امام حسين ( ع ) در كوچههاى كوفه
عبيد الله زياد فرمان داد تا سر امام حسين ( ع ) را بر چوب نصب كردند و در خيابانها و كوچههاى كوفه چرخاندند . گفتهاند نخستين سرى كه بر چوب نصب گرديد ، سر امام حسين ( ع ) بود . « 3 »
روايت شده است هنگامى كه سر شريف امام ( ع ) را در خيابانها مىگرداندند ، اين آيه شريف از آن شنيده مىشد : « انَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدًى » « 4 » ( آنان جوانانى بودند كه به پروردگارشان ايمان آورده بودند و بر هدايتشان افزوديم ) .
و هنگامى كه آن را بر درختى آويختند اين آيه از آن شنيده شد : « وَ سَيَعْلَمُ الَّذينَ ظَلَمُوا اىَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ » « 5 » ( و ستمكاران به زودى خواهند دانست كه به چه مكانى باز
هامش
( 1 ) - سوگند مىخورم كه اگر چشمانم به من اجازه مىدادند ، شما نمىتوانستيد چنين آسان بر من دست يابيد .
( 2 ) - بلاذرى ، انساب الاشراف ، ج 3 ، ص 210 .
( 3 ) - از زيد بن ارقم نقل شده است كه گفت : در اتاقكم نشسته بودم و ديدم كه سر حسين را بر نيزه از كنار من عبور دادند . همين كه در برابرم قرار گرفت اين آيه شريفه را خواند : « امْ حَسِبْتَ انَّ اصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقيمِ كانوُا مِنْ آياتِنا عَجَبًا » ( كهف ، ( 18 ) آيهء 9 ) ( آيا پنداشتهاى كه اصحاب كهف و رقيم از آيههاى شگفت ما بودهاند ؟ ) به خدا سوگند مو بر بدنم راست شد و فرياد زدم : سر تو اى فرزند رسول خدا !
( 4 ) - كهف ( 18 ) ، آيهء 13 .
( 5 ) - شعرا ( 26 ) ، آيهء 227 .