سكينه و عبدالله شهيد ، فرزندان حسين بن على است ، امّ محمد ، دختر حسن بن على و همسر على بن حسين ( ع ) و شمارى غلام و كنيز كه همراه سر حسين و ديگر شهيدان كربلا نزد عبيدالله زياد برده شدند . « 1 »
بلاذرى گويد : عقبة بن سمعان ، غلام رباب با امام حسين ( ع ) همراه بود . چون ابنسعد از او پرسيد كه چهكاره است ؟ در پاسخ گفت كه غلام است ، و ابن سعد او را رها كرد .
موقع بن ثمامهء اسدى نيز با آن حضرت بود و مجروح شده بود . گروهى از بنى اسد به وى امان دادند و او به آنها پيوست . چون عمر سعد وى را نزد ابن زياد برد ، حال خود را بازگفت و عبيدالله موقع بن ثمامه را به زاره ، در بحرين تبعيد كرد . « 2 »
دينورى گويد : از ياران حسين جز دو تن جان سالم به در نبردند . يكى از آن دو موقعبن ثمامهء اسدى بود كه عمر سعد او را نزد ابن زياد فرستاد و او به ربذه تبعيدش كرد و ديگرى غلامى متعلق به رباب مادر سكينه بود كه پس از شهادت حسين ( ع ) او را گرفتند و چون خواستند گردنش را بزنند گفت : « من بندهاى بى اختيارم ؛ و رهايش كردند .
ماجراهاى سر شريف امام ( ع )
عمر سعد ، سرهاى شهيدان را نيز همراه زنان و كودكان به كوفه فرستاد و به حميدبنمسلم فرمان داد كه نزد خانوادهاش برود و خبر سلامتى و پيروزى او را به آنها برساند . نخستين اقدام سپاه بنى اميه اين بود كه پس از بريدن سر امام حسين ( ع ) به شراب خوردن و شادمانى پرداختند . در اين حال قلمى آهنين پديدار شد و روى ديوار اين بيت را با خون نوشت : « 3 »
« اتَرْجُوا امَّةً قَتَلَتْ حُسَيْناً شَفاعَةَ جَدِّهِ يُومَ الْحِسابِ » « 4 »
حميد بن مسلم گويد : خولى سر را برداشت و شبانه به قصر [ عبيدالله ] رفت . ولىچون
هامش
( 1 ) - طبقات ابن سعد ، ج 8 ، ص 62 .
( 2 ) - انساب الاشراف ، ج 3 ، ص 205 ، نيز ر . ك . تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 456 .
( 3 ) - المعجم الكبير ، ج 3 ، چاپ نخست ، ص 132 . مناقب على ( ع ) ، ابن مغازلى ص 388 ، حديث 443 .
( 4 ) - آيا امتى كه حسين را كشته است ، در روز قيامت به شفاعت جدش اميد دارد ؟