تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرشك خوبان در سوگ سالار شهيدان ( ترجمهء عبرات المصطفين فى مقتل الحسين ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
بود . در اين هنگام عمرو بن سعد بن نفيل أَزدى رو به من كرد و گفت : به خدا سوگند كه بايد به او حمله كنم . گفتم : سبحان‌الله ! چرا اين كار را مىكنى ؟ همان‌هايى كه او را به محاصره درآورده‌اند ، براى او بس است . گفت : به خدا كه بايد به او حمله كنم . آنگاه حمله كرد و تا شمشيرش را به فرق او نزد باز نگشت . جوان با صورت بر زمين افتاد و فرياد برآورد : عمو جانم ! حسين چونان باز شكارى سر رسيد و مانند شير ژيان حمله برد و شمشيرى به عمرو نواخت و دست او را از آرنج قطع كرد . عمرو فريادى برآورد و از قاسم كناره گرفت . سواران كوفه براى نجات وى هجوم بردند ، اما او بر زمين افتاد و زير سم اسب‌ها كشته شد . گرد و غبار به آسمان بلند شد و حسين عليه السلام بر سر جوان ايستاده بود ؛ و او پاهايش را بر زمين مىكشيد . امام عليه السلام مىگفت : نفرين بر مردمى كه تو را كشتند . سر و كارشان در قيامت با جد و پدر تو خواهد بود . بر عمويت گران است كه او را بخوانى و تو را اجابت نكند و چون اجابتت كند به حال تو سودمند نباشد . به خدا سوگند ! اين ندايى است كه دشمنان بسيار و ياورانى اندك دارد . سپس درحالىكه پاهاى جوان بر زمين كشيده مىشد ، حسين سينه‌اش را به سينه او چسباند و او را به خيمه‌گاه برد . با خود گفتم : با وى چه مىكند ؟ ديدم كه او را آورد و در كنار علىاكبر و ديگر كشتگان خاندانش نهاد . پرسيدم كه اين جوان كه بود ؟ گفتند : قاسم بن حسن بن على بن ابىطالب .

شهادت ابىبكر بن على

خوارزمى مىگويد : سپس برادران حسين آهنگ ميدان كردند تا در برابرش با دشمن بجنگند و نخستين آنها ابوبكر بن على بود . او به ميدان رفت و اين رجز را خواند :
شَيْخى عَلىٌ ذُوالفَخارِ الأَطْوَل * مِنْ هاشِمِ الِّصدْقِ الْكَريمِ المُفَضلِ هذا الْحُسَينُ بنُ النَبِىِّ الْمُرْسَلِ * نَزْوَدُ عَنْهُ بِالحِسامِ الفَيْصلِ
سرشك خوبان در سوگ سالار شهيدان ( ترجمهء عبرات المصطفين فى مقتل الحسين ) — صفحة 202 | غلامحسين جمشيد نژاد اول / الشيخ محمد باقر المحمودي / عبدالحسين بينش