در دست و دو گوشواره به گوش داشت كه هرگاه سرش را مىچرخاند ، به تكان مىافتادند . در اين ميان مردى از ما دويد و خود را به آن جوان رساند و با ضرب شمشير او را از پاى درآورد .
سكونى گويد : قاتل آن نوجوان خود همين هانى بن ثبيت بود كه چون به خاطر اين كار او را سرزنش مىكردند ، از خود به كنايه ياد مىكرد .
شهادت عبدالله و محمد فرزندان مسلم
هنگامى كه همهء ياران حسين عليه السلام به شهادت رسيدند و جز اهل بيت آن حضرت شامل فرزندان على ، جعفر ، عقيل و فرزندان خود ايشان ، كسى نماند ، گرد هم آمدند و با يكديگر خداحافظى كردند [ و سپس راهى ميدان شدند ] . عبدالله بن مسلم بن عقيل نخستين كسى بود كه به ميدان رفت و اين رجز را مىخواند :
الْيَوْمَ أَلْقى مُسْلِمًا وَ هُو ابِى * وَ فِتْيَةً بادوُا عَلى دينِ النَّبِى
لَيْسُوا كَقَومٍ عُرِفُوا بِالْكَذِبِ * لكِنْ خِيارٌ وَ كِرامُ النَّسَبِ « 1 »
از ميان سپاه عمر سعد ، عمرو بن صُبيح صُدائى تيرى سوى عبدالله افكند . وى دستش را مقابل صورت گرفت و تير دست و صورتش را به هم دوخت . دست عبدالله از حركت افتاد و صُدائى با يك تير ديگر قلبش را دريد .
اما محمد بن مسلم بن عقيل ، كه مادرش كنيز بود ، به دست ابومرهم أَزْدى و لَقيط بن إِياس جُهْنى به شهادت رسيد .
شهادت جعفر بن عقيل
پس از عبدالله ، جعفر بن عقيل ميدان رفت و در هنگام حمله اين رجز را مىخواند :
« أَنَا الْغُلامُ الْابْطَحِىُّ الطَّالِبى * مِنْ مَعْشَرٍ فى هاشِمٍ وَ غالِبٍ
فَنَحْنُ حَقًّا سادَةَ الذَّوائِبِ * فينا حُسَيْنٌ اطْيَبُ الْاطائِبِ « 2 »
هامش
( 1 ) امروز با پدرم " مسلم " ديدار مى كنم و با ديگر جوانانى كه در راه دين پيامبر جان باختند
آنها مانند مردمى كه به دروغگويى مشهورند نيستند بلكه برگزيده و صاحب نسب هاى گرامى اند
( 2 ) من جوان ابطحى طالبى هستم از قبيلهء هاشم و غالب