تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرشك خوبان در سوگ سالار شهيدان ( ترجمهء عبرات المصطفين فى مقتل الحسين ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١

شهادت عون بن عبدالله « 1 »

آنگاه عون بن عبدالله بن جعفر بن ابىطالب به ميدان رفت ؛ و اين رجز را مىخواند :
انْ تُنْكِرُونى فَأَنَا بْنُ جَعْفَرَ * شَهيدُ صِدْقٍ فِى الْجَنانِ أَزْهَرَ يَطيرُ فيها بِجَناحٍ أَخْضَرِ * كَفى بِهذا شَرَفاً فى مَعْشَرِ « 2 »
وى آنقدر پيكار كرد تا به دست عبدالله بن قطبه به شهادت رسيد .

شهادت عبدالله بن امام حسن « 3 » عليه السلام

سپس عبدالله فرزند امام حسن عليه السلام بيرون آمد و اين رجز را مىخواند :
انْ تُنْكِرُونى فَأَنَا بْنُ حَيْدَرَة * ضَرْغامُ آجامٍ وَ لَيْثٌ قَسْوَرَه عَلَى اْلَاعادى مِثْلُ ريحٍ صَرْصَرَه * أَكْيَلُكُمْ بِالسَّيفِ كَيْلَ السَّنْدَرَه « 4 »
نقل ديگرى حاكى است كه وى هنگام آمدن به ميدان اين رجز را مىخواند :
انْ تُنكِروُنى فَأنا فَرْعُ الحَسَن * سِبطُ النَّبىِّ المُصطفى وَ الْمُؤتَمَن هذا حسينٌ كاالاسيرِ المُرتَهَن * بَيْنَ اناسٍ لا سُقُوا صَوْبَ المُزَن « 5 »
عبدالله پس از كشتن چهارده تن از سپاه دشمن به دست هانى بن ثُبيت حضرمى به شهادت رسيد ؛ و خداوند روى هانى را در همين دنيا سياه كرد .

شهادت قاسم

حميد بن مسلم گويد : جوانى ماه‌سيما ، شمشير به دست به جنگ ما آمد . پيراهن و بالاپوشى به تن داشت و از ياد نمىبرم كه بند كفش پاى چپ او نيز پاره
هامش
( 1 ) - امالى السيد المرشد بالله ، ج 1 ، ص 171 ؛ انساب الاشراف ، ج 3 ، ص 200 ؛ الارشاد ، ص 223 . ( 2 ) - اگر مرا نمىشناسيد من فرزند جعفرم ، شهيد راستينى كه در بهشت مىدرخشد در آنجا با دو بال سبز پرواز مىكند و اين شرافت ميان مردم ما را بس است ( 3 ) - ر . ك . امالى ، سيد مرشد بالله ، ج 1 ، ص 17 . طبقات الكبرى ، ج 8 ، ص 61 . تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 468 . ( 4 )- اگر مرا نمىشناسيد من زادهء حيدرم * شير بيشه و شير ژيان بر دشمنان چونان باد صرصرم * و همهء شما را از دم شمشير مىگذرانم( 5 )- اگر مرا نمىشناسيد من فرزند حسن هستم ، * سبط پيامبر برگزيده و امين اين حسين است ، چونان اسير گرفتار ، * ميان مردمى كه خداوند آنان را از باران سيراب نگرداند