مىخواند :
اقْسَمْتُ بِاللَّهِ الأَعَزِّ الْاعْظَم * وَ بِالْحُجُونِ صادِقًا وَ زَمزَمِ
وَ بِالْحَطيمِ وَالْفَنَا الُمحَرَّم * لَيَخْضِبَنَّ الْيَوْمَ جِسْمى مِنْ دَمى
دُونَ الْحُسَيْنِ ذِى الْفَخارِ الْاقْدَم * امامُ اهلِ الْفَضْلِ وَالتَّكَرُّم « 1 »
عباس با ديدن تشنگى برادرزادگان ، در پى آب رفت . سپاه دشمن به او حمله كرد و او نيز يورش برد و آنان را پراكنده ساخت و در آن حال اين رجز را مىخواند :
« لا أَرْهَبُ الْمَوْتُ اذَا الْمَوْتُ رَقى * حَتَّى أُوارى فِى الْمَصاليتِ لُقى
نَفْسى لِنَفْسِ الْمُصْطَفَى الطُّهْرِ وَقا * انّى أَنَا الْعَباسُ أَغْدُو بِالسَّقا
وَ لا اخافُ الشَّرَّ يَوْمَ الْمُلْتَقى « 2 »
زيد بن ورقاى جنبى به كمك حكيم بن طفيل سنبسى در پس نخلى كمين كرد و با زدن يك ضربت دست راست ابوالفضل را قطع كرد . عباس پرچم را به دست چپ گرفت و بر آنان حمله كرد و اين رجز را مىخواند :
يا نَفْسُ لا تَخْشى مِنَ الْكُفَّارِ * وَ أَبْشِرى بِرَحْمةِ الْجَبَّارِ
مَعَ النّبىِّ السَّيِّدِ الُمخْتارِ * قَدْ قَطَعُوا بِبَغْيِهِمْ يَسارى
فَأَصْلِهُم يا رَبِّ حَرَّ النَّارِ « 3 »
اما آن ملعون با ضربت گرز ، عباس را كشت .
به گواهى تاريخ ، عباس پيوسته در كنار امام حسين عليه السلام ايستاده بود ، پيكار مىكرد و هر
هامش
( 1 ) - مقتل الحسين خوارزمى ، ج 2 / 30 به خداى با عزت و بزرگ و به حجون و زمزم سوگندى راستين ياد مىكنم و به « حَطيم و « فنا » ى با احترام كه امروز پيكرم به خونم آغشته مىشود ؛ در ركاب حسين صاحب فخر و پيشرو ، امام اهل فضيلت و كرامت .
( 2 ) - از مرگ هراسى ندارم زيرا براى من مايه سعادت است ، تا اينكه شمشيرهاى كشيده مرا در برگيرند .
جان من فداى حضرت مصطفى باد ! من عباسم و كارم سقايت است .
و آن روز كه با شر رو به رو گردم از آن بيم ندارم
( 3 ) - اى نفس از كافران مترس و مژده باد تو را رحمت خداوند جبار ؛
همراه با پيامبر ، سرور برگزيده ، اينان از روى ستم و سركشى دست راستم را قطع كردند ؛
پروردگارا آتش دوزخ را به اينان بچشان .