تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرشك خوبان در سوگ سالار شهيدان ( ترجمهء عبرات المصطفين فى مقتل الحسين ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
عبدى ليثى نگاهى به وى افكند و گفت : اگر او بار ديگر از كنار من بگذرد و همان رفتار پيشين را انجام دهد ، گناه همه عرب به گردن من باشد ، اگر پدرش را به عزايش ننشانم ؛ و همين كه علىاكبر با شمشير به مردم حمله‌ور شد ، مرّه حمله كرد و او را با ضربت نيزه بر زمين افكند . پس از آن جماعت او را در ميان گرفته با شمشير پاره پاره‌اش‌كردند . حميد بن مسلم گويد : من در آن روز با گوش خودم شنيدم كه حسين عليه السلام مىگفت : خدا بكشد مردمى كه تو را كشتند . پسرم ، چقدر اينان بر خداوند رحمان و شكستن حرمت رسول خدا جرى شده‌اند ؟ پس از تو خاك بر سر دنيا . » گويا مىبينم كه بانويى مانند خورشيد تابان از خيمه بيرون آمد و فرياد مىزد : « اى برادرم ، اى پسر برادرم . » سپس خود را بر نعش علىاكبر انداخت ؛ و حسين عليه السلام آمد و دستش را گرفت و به خيمه بازگرداند . پرسيدم آن زن كيست ؟ گفتند : زينب دختر فاطمه دختر رسول خداست . پس از آن حسين همراه با جوانانش نزد على رفت و فرمود : « برادرتان را برداريد . » جوان‌ها او را از قتلگاه بردند و درون خيمه‌اى كه در برابر آن مىجنگيدند گذاشتند .

شهادت كودك خردسال ، جعفر بن امام حسين * « 1 »

حميد بن مسلم گويد : پس از شهادت على اكبر عليه السلام ، نوجوانى گوشواره به گوش سرآسيمه و وحشتزده از خيمه‌گاه بيرون آمد . او از فرط وحشت به چپ و راست مىنگريست و گوشواره‌ها تكان مىخورد ، در اين هنگام هانى بن ثبيت حضرمى ، حمله كرد و او را به شهادت رساند . ابوالهذيل سكونى دربارهء هانى بن ثبيت حضرمى مىگويد : در دوران خالد بن عبدالله و در سنين پيرى وى را ديدم كه نشسته است و مىگويد : من در شمار قاتلان حسين عليه السلام بودم . به خدا سوگند ، ما ده نفر سوار ايستاده بوديم و اسبان ما از فرط تاخت و تاز خسته شده بودند كه ناگاه جوانى از خاندان حسين عليه السلام بيرون آمد . او تير خيمه‌اى را
هامش
( 1 ) 1 - گرچه شهادت نوجوانى با ويژگىهايى كه مؤلف محترم ذكر كرده‌اند در كتاب‌هاى تاريخ و مقاتل آمده است ، اما در هيچ يك از آن كتاب‌ها نام جعفر بن امام حسين به چشم نمىخورد . ر . ك . ؛ مقتل الحسين ، خوارزمى ، تحقيق علامه شيخ محمد السماوى ، 1418 ، ج 2 ، ص 36 ، البدايه والنهايه ، ابن كثير ، ج 8 ، ص 189 . ( مترجم . )