تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرشك خوبان در سوگ سالار شهيدان ( ترجمهء عبرات المصطفين فى مقتل الحسين ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
نزديك شده است . به خدا سوگند ، من بايد پيش از شما كشته شوم . اما دوست دارم پروردگارم را در حالى ديدار كنم كه نمازى را كه اينك وقت آن نزديك است خوانده‌باشم . امام عليه السلام سر را به آسمان بلند كرد و گفت : يادآور نماز شدى ، خداوند تو را از نمازگزاران و ذكرگويان قرار دهد ! آرى وقت نماز است . سپس فرمود : از اينان بخواه دست از ما بردارند تا نماز بخوانيم . چون ياران امام از سپاه عبيدالله خواستار اجازه خواندن نماز شدند ، حصين بن تميم گفت : نمازتان پذيرفته نمىشود . حبيب بن مظاهر گفت : اى الاغ ! آيا مىپندارى كه نماز اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله پذيرفته نمىشود و از تو پذيرفته مىشود ؟ ! حصين به حبيب حمله كرد و او نيز حمله‌ور شد و با شمشير ضربتى بر سر اسب حُصَين زد . وى از اسب به زير افتاد ولى يارانش او را نجات دادند . حبيب در اين حال مىگفت :
أَقْسِمُ لَوْ كُنَّا لَكُمْ أَعْداداً * أَوْ شَطَركُمْ وَلَّيْتُم أَكْتاداً يا شَرَّ قَوْمٍ حَسَباً وَ آداً « 1 »
رجزى كه حبيب در اين روز مىخواند اين بود :
أَنَا حَبيبُ وَ أَبى مَظاهِرُ * فارِس هَيْجاءَ وَ حَرْبِ تُسْعَرُ انْتُمْ أَعدَّ عُدَّةً وَ أَكْثَرُ * وَ نَحْنُ أَوْفى مِنْكُمْ وَ أَصْبَرُ و نَحْنُ أَعْلى حُجَّةً وَ أَظْهَرُ * حَقًّا وَ أَتْقى مِنْكُمْ وَ أَعْذَرُ « 2 »
او پيكارى سخت و جانانه كرد تا اين‌كه مردى از بنىتميم به نام بديل بن صُريم به وى حمله برد . حبيب با شمشير بر سر او نواخت و او را كشت . در اين هنگام يكى ديگر از بنىتميم با ضربت نيزه حبيب را زمين زد . چون آهنگ برخاستن كرد ، حُصَين بن تميم با
هامش
( 1 ) - سوگند مىخورم كه اگر شمار ما به اندازه شما ، يا نصف شما مىبود ، از مقابلهء با ما فرار مىكرديد ! اى بد اصل و نسب‌ترين قوم ! ( 2 ) - من حبيب‌ام و پدرم مظاهر است ، سوار ميدان جنگ‌هاى شعله‌ور . شمار و نيروى شما از ما بيشتر است ، اما ما باوفاتر و شكيباتريم . ما حجتى برتر و حقى روشنتر داريم و از شما پارساتر و بخشنده‌تريم .