تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرشك خوبان در سوگ سالار شهيدان ( ترجمهء عبرات المصطفين فى مقتل الحسين ) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠

شهادت بشير بن عمرو حضرمى و عبدالله بن عبدالله لدن

بشير بن عمرو حضرمى در حال پيكار اين رجز را مىخواند :
الْيَوْمِ يا نَفْسُ أُلاقىِ الرَّحمنِ * وَالْيَوْمَ تُجْزينَ بِكْلِّ إِحْسانِ لا تَجْزَعى فَكُلُّ شَىءٍ [ قَد ] فان * وَالصَّبْرُ أَحْظى لَكَ عِنْدَ الدَّيانِ « 1 »
و عبدالرحمان بن عبدالله كدن در هنگام مبارزه اين رجز را مىخواند :
إِنّى لِمَنْ يُنْكِرُنى ابْنَ الْكَدَنْ * إِنّى عَلى دينِ حُسَيْن و حَسَن « 2 »
اين دو آنقدر جنگيدند تا به شهادت رسيدند .

شهادت نافع بن هلال

نافع بن هلال جملى ، اسمش را روى پيكان زهرآلود تيرها مىنوشت و هنگام تيراندازى به دشمن مىگفت : « من جملى هستم ، بر دين على هستم . » وى پس از كشتن دوازده تن و مجروح ساختن شمارى ديگر از سپاه كوفه مورد حمله قرار گرفت و بازوانش شكسته شد و به اسارت درآمد . شمر بن ذىالجوشن و يارانش كشان كشان او را نزد عمر سعد بردند . وى گفت : اى نافع ، واى بر تو ، اين چه كارى بود كه با خود كردى ؟ گفت : « خداوند از نيّت من آگاه است » ؛ و در حالى كه خون بر محاسنش جارى بود مىگفت : به خدا سوگند بجز مجروحان دوازده تن از شما را كشته‌ام ؛ و در جنگ با شما هيچ كوتاه نيامده‌ام و اگر دست و بازويم سلامت مىبود شما توان به اسارت گرفتن مرا نداشتيد . شمر خطاب به عمر سعد گفت : خدا تو را اصلاح گرداند ، او را بكش . گفت : تو او را آوردى اگر مىخواهى تو او را بكش . همين كه شمر شمشيرش را كشيد ، نافع گفت : به خدا سوگند ، اگر تو مسلمان بودى ، بر تو گران مىآمد كه خدا را با خون ما ديدار كنى ،
هامش
( 1 ) - اى نفس امروز با خداى رحمان ديدار مىكنى و نيكوترين پاداش‌ها را دريافت مىدارى . بىتابى مكن زيرا كه همه چيز فانى است و اگر شكيبا باشى نزد خداوند بهره بيشترى خواهى برد . ( 2 ) - هر كس مرا نمىشناسد بداند كه من فرزند كدن و بر دين على و حسين هستم .