مىكنم تا نپندارند كه از فرمانشان سر برتافتهام ؛ و آنان نيز پيشنهادهاى حسين را خواهند پذيرفت . به خدا ، اگر گمان مىكردم كه از شما نمىپذيرند ، سوى شما نمىآمدم . اينك آمدهام و از كرده پشيمانم ؛ و به درگاه خداوند توبه مىكنم و در راه شما از جان مىگذرم ، تا در ركابتان كشته شوم . آيا توبهام پذيرفته است ؟ فرمود : آرى خداوند توبهات را مىپذيرد و گناهت را مىبخشد ، نامت چيست ؟ گفت : حر بن يزيد . فرمود : تو حرى ، چنان كه مادر تو را حرّ نام نهاد . تو ان شاءالله در دنيا و آخرت آزادهاى ، فرود آى . گفت :
سوار بودنم بيشتر به سود شماست تا پياده شدن . لختى سواره مىجنگم و البته فرجام كار من فرود آمدن است . فرمود : آنگونه كه خود مىدانى رفتار كن ، خدايت رحمت كند .
حر نزد همراهانش رفت و گفت : بياييد و يكى از پيشنهادهاى حسين را بپذيريد تا خدا شما را از جنگ و پيكار با او معاف دارد . گفتند : امير عمر سعد است ، با او صحبت كن . حر همان گفتهها را براى عمر سعد باز گفت ؛ و او پاسخ داد . بسيار راغب شدهام كه چنين كنم ولى اگر راهى مىداشت مىپذيرفتم .
آنگاه حر با صداى بلند فرياد زد : اى مردم كوفه مادر به عزايتان بنشيند ! حسين را دعوت كرديد و وانمود كرديد كه در ركاب او جانبازى مىكنيد ؛ و اينك او را از همه سو محاصره كردهايد و اجازه نمىدهيد تا به جايى امن از سرزمين پهناور خدا برود ! او هماكنون اسير دست شماست و قدرت تصميمگيرى را از او گرفتهايد . آب فرات را بر روى او و زن و فرزندش بستهايد : آبى كه يهود و مجوس و نصرانى در خوردن آزادند و خوكان و سگهاى عراق در آن شنا مىكنند ، ولى زن و فرزند حسين در كنار آن در آستانهء مرگند . با خاندان محمد بد رفتار كردهايد . من از خدا اميد دارم كه اگر از كار اين روز و ساعتتان دست برنداريد ، در آن روزى كه همه تشنهاند به شما آبى ننوشاند !
حر پس از اداى اين سخنان بهوسيلهء نيروهاى دشمن تير باران شد ؛ و بازگشت و در برابر حسين عليه السلام ايستاد .
سرشك خوبان در سوگ سالار شهيدان ( ترجمهء عبرات المصطفين فى مقتل الحسين ) — صفحة 173
مساهمون: غلامحسين جمشيد نژاد اول
ص١٧٣