تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرشك خوبان در سوگ سالار شهيدان ( ترجمهء عبرات المصطفين فى مقتل الحسين ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
مردم اگر از آمدنم ناخرسنديد ، مرا واگذاريد تا از شما دور شوم و به جايى امن پناه ببرم » . قيس بن اشعث گفت : « آيا به فرمان عموزادگانت درنمىآيى ؟ در حالى كه جز آنچه تو خود مىخواهى و دوست دارى ، برايت نمىخواهند ؛ و هيچ بدىاى نيز از ايشان نمىبينى » فرمود : « تو برادر برادرت هستى « 1 » ، آيا مىخواهى كه بنىهاشم بيش از خون مسلم بن عقيل از تو بطلبند ؟ نه به خدا سوگند ، من دست ذلت به آنان نمىدهم و زير بار بردگىشان نمىروم . اى بندگان خدا ! « من از هر متكبرى كه به روز حساب ايمان ندارد ، به پروردگار خود و پروردگار شما پناه برده‌ام . » « 2 » آنگاه مركبش را خواباند و به عقبة بن سمعان فرمود تا پاى حيوان را ببندد ؛ و سپاه كفر به ايشان هجوم آوَرْد .

خطابه زهير و بروز درگيرى

ابو مخنف به نقل يكى از افراد سپاه دشمن به نام كثير بن عبدالله شعبى گويد : چون سوى حسين هجوم برديم ، زهير بن قين غرق در سلاح و سوار بر اسبى كه دمى پر مو داشت ، سوى ما آمد و گفت : اى مردم كوفه ! من شما را از عذاب خداوند بيم مىدهم . همانا از حقوق برادران مسلمان نسبت به يكديگر نصيحت و خيرخواهى است و تا لحظه‌اى كه شمشير ميان ما و شما نيفتاده است ، با هم برادريم و بر يك دين و ملتيم ؛ و بر ما حق نصيحت داريد ، اما چون شمشير در ميان افتاد و رشته پيوند ما و شما بريده شد ، ما يك امت و شما امتى ديگريد . بدانيد كه خداوند ما و شما را به فرزندان پيامبرش ، محمد صلى الله عليه و آله ، امتحان كرده است ، تا ببيند كه نسبت به آنان چگونه رفتار مىكنيم ؛ و اينك شما را به يارى آنان و جنگ با عبيدالله زياد سركش فرامىخوانيم . شما از عبيدالله و پدرش در طول دوران حكمرانى آنها جز بدى چيزى نديده‌ايد . اينان بودند كه چشمان
هامش
( 1 ) - اشاره امام به رفتار برادر وى يعنى محمد بن اشعث است كه در كوفه مسلم را با نيرنگ دستگير كرد . ( 2 ) - « وَ قالَ مُوسى إِنّى عُذْتُ بِرَبّىِ وَ رَبِّكُم مِنْ كُلِّ مُتَكَبِّرٍ لَّا يُؤمِنُ بِيَوْمِ الْحِسابِ » ، مؤمن ( 40 ) : 27 .