تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرشك خوبان در سوگ سالار شهيدان ( ترجمهء عبرات المصطفين فى مقتل الحسين ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
شما را ميل كشيدند ، دست و پايتان را بريدند ، شما را مُثله كردند و بر نخل‌ها آويختند . بزرگان و قاريان قرآن شما ، همانند حجر بن عدى و يارانش و هانى بن عروه و همگنانش را كشتند . در اين هنگام ، جماعت او را به باد دشنام گرفتند و ضمن ستايش و دعاى خير براى عبيدالله گفتند : به خدا سوگند ، از اينجا نمىرويم تا اين‌كه اربابت و همراهانش را يا بكشيم و يا تسليم عبيدالله كنيم . زهير گفت : اى بندگان خدا فرزندان فاطمه - رضوان‌الله‌عليها - از پسرسميه به دوستىو يارىسزاوارترند ؛ و اگر هم يارىاش نمىكنيدبه‌خدا پناه ببريد و دست به قتل او ميازيد . بياييد حسين بن على را با عموزاده‌اش ، يزيد بن معاويه ، به حال خود واگذاريد ، به جانم سوگند كه يزيد بدون كشتن حسين عليه السلام نيز از فرمانبردارى شما خشنود است . در اين هنگام شمر تيرى بر او انداخت و گفت : ساكت شو خدا خفه‌ات كند پرگويىهايت ما را خسته كرد . زهير گفت : پدر تو ايستاده بول مىكرد ، من كى با تو سخن گفتم ، تو يك حيوانى ، به خدا سوگند ، گمان ندارم كه تو دو آيه از كتاب خدا را بدانى . بدان كه در قيامت به ننگ و كيفرى دردناك گرفتار خواهى آمد . شمر گفت : خداوند همين ساعت تو و اربابت را خواهد كشت . گفت : مرا از مرگ مىترسانى ؟ به خدا سوگند مرگ با حسين از جاودانگى با شما نزد من محبوب‌تر است . آنگاه رو به مردم كرد و گفت : اى مردم مبادا افرادى چنين جلف و فرومايه شما را از دينتان گمراه كنند . به خدا سوگند ، مردمى كه خون فرزندان و خاندان محمد را بريزند و ياوران و مدافعانشان را به قتل برسانند ، به شفاعت آن حضرت نخواهند رسيد . در اين ميان مردى او را صدا زد و گفت : ابو عبدالله مىفرمايد برگرد ، همانطور كه مؤمن آل فرعون قومش را نصيحت كرد [ و به حالشان سودى نبخشيد ] تو نيز اينان را نصيحت كردى و اگر سودمند باشد همين اندازه كافى است .