پرداخت و بسيار گريست و پيوسته در ركوع و سجود بود و صداى زمزمه ذكر و نيايش يارانش چونان صداى زنبوران عسل در فضا طنين انداز بود . بلاذرى گويد : آن شب حسين عليه السلام و يارانش تا به صبح نماز گزاردند ، تسبيح گفتند ، طلب آمرزش و گريه و زارى كردند و طنين زمزمهشان به صداى زنبور عسل مىمانست .
ابومخنف گويد : چون شب فرا رسيد حسين عليه السلام و يارانش به نماز ايستادند و تا بامداد سرگرم طلب مغفرت و نيايش و زارى بودند . ضحّاك بن عبداللَّه گويد : هنگامى كه شمارى از سواران سپاه دشمن مواظب ما بودند ، حسين عليه السلام اين آيه رامىخواند :
« وَ لايَحْسَبَنَّ الَّذينَ كَفَرُوا أَنَّما نُمْلى لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلى لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهينٌ ما كانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنينَ عَلى ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتّى يَميزَ الْخَبيثَ مِنَالطَّيِّبِ » « 1 »
[ و البتّه نبايد كسانى كه كافر شدهاند پندارند ، اين كه به ايشان مهلت مىدهيم براى آنان نيكوست ، فقط به ايشان مهلت مىدهيم تا بر گناه [ خود ] بيفزايند ، و آنگاه عذابى خفّتآور خواهند داشت . ]
مردى از آن ميان با شنيدن اين آيه گفت : « به پروردگار كعبه سوگند ! ما پاكانيم كه از شما جدا گشتهايم ! » من او را شناختم و به بُرَيْر گفتم : « آيا اين شخص را مىشناسى ؟ » گفت : « نه . » گفتم : « ابوحرب عبداللَّه شهر سبيعى است . » او دلقكى شوخ ، بدجنس ، گستاخ و بىباك بود ، و سعيد بن قيس همدانى ، به سبب ارتكاب جنايتى ، مدّتى او را زندانى كرده بود . بُرَير رو به او كرد و گفت : « اى فاسق ! آيا خدا تو را از پاكان قرار مىدهد ؟ » گفت :
« تو كيستى ؟ » گفت : « برير بن خضير . » گفت : « إنّا للَّه . نابودى تو برايم بسى ناگوار است ! به خدا اى برير ! به خدا قسم كه نابود شدهاى ! » برير گفت : « اى ابوحرب ! آيا مىتوانى از گناهان بزرگ خويش به درگاه خدا توبه كنى ؟ به خدا سوگند كه ما پاكان هستيم و شما ؛ ناپاكيد ! » ابوحرب گفت : « من هم بر آنچه كه تو گفتى گواهى مىدهم . » گفت : « واى بر تو ! آيا اين
هامش
( 1 ) - آل عمران ( 3 ) ، آيات 178 - 179 . ر . ك : أنساب الأشراف ، 3 / 186 ؛ البداية والنهاية ، 8 / 177 .