تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرشك خوبان در سوگ سالار شهيدان ( ترجمهء عبرات المصطفين فى مقتل الحسين ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
مىماند و نه در آسمان مىپايد و همه چيز جز خداوند نابود مىگردد . زيرا زمين به دست قدرت خداست و اوست كه آفريدگان را مىميراند و برمىانگيزاند و او خود باقى است . خواهرم ! بدان كه پدرم از من بهتر است و مادرم از من بهتر است و برادرم از من بهتر است . اسوهء من و ايشان و هر مسلمانى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله است . » پدرم با اين گونه سخنان عمّه‌ام را دلدارى داد و سرانجام گفت : « خواهرم ! تو را سوگند مىدهم و از تو مىخواهم كه حرمت آن را نگاه دارى . در مرگ من گريبان پاره مكن و چهره مخراش ؛ و چون به شهادت رسيدم ، مبادا كه فرياد واويلا سر دهى ! » آن‌گاه او را آورد و نزد من نشاند و سرم را در دامن وى نهاد و خود نزد يارانش رفت و فرمان داد كه چادرهاشان را نزديك كنند و طناب‌ها را به هم گره بزنند و خود در وسط چادرها جاى بگيرند ، به گونه‌اى كه دشمن فقط از يك سو به آنان دسترسى داشته‌باشد . « 1 »

آمادهء وصال

غلام عبد الرّحمان بن عبد ربّه انصارى گويد : با مولايم در كربلا بودم . چون مردم سوى حسين عليه السلام هجوم آوردند ، حضرت فرمود ، چادرى بر پا كردند . آن‌گاه مقدارى مشك را در يك كاسهء بزرگ خرد كردند و امام و يارانش به نوبت درون آن چادر مىرفتند و موى بدنشان را مىستردند . در اين هنگام ، عبد الرّحمان و برير ، بر در چادر به هم تنه مىزدند و به يكديگر فشار مىآوردند كه پس از امام ، زودتر داخل چادر شوند . برير با عبد الرّحمان شوخى مىكرد . عبد الرّحمان گفت : « تو را به خدا در گذر ؛ اين چه وقت شوخىكردن است ! » گفت : « به خدا قسم ! بستگانم مىدانند كه من هرگز اهل شوخى نبوده‌ام ، چه در جوانى و چه در پيرى ، امّا به خدا ! از آنچه به ديدارش مىرويم ، مژدهء وصل مىشنوم . به خدا سوگند ! ميان
هامش
( 1 ) - ترتيب الأمالى ، 1 / 176 ؛ تاريخ يعقوبى ، 2 / 230 ؛ تاريخ طبرى ، 5 / 420 ؛ أنساب الأشراف ، 3 / 185 ؛ البداية والنهاية ، 8 / 177 ؛ مقاتل الطالبيّين ، 113 .
سرشك خوبان در سوگ سالار شهيدان ( ترجمهء عبرات المصطفين فى مقتل الحسين ) — صفحة 164 | غلامحسين جمشيد نژاد اول / الشيخ محمد باقر المحمودي / عبدالحسين بينش