تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرشك خوبان در سوگ سالار شهيدان ( ترجمهء عبرات المصطفين فى مقتل الحسين ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
من نزد حضرت ماندم و چون شب عاشورا شد ، براى ما سخنرانى كرد و گفت : « اينك كه تاريكى شب همه جا را فرا گرفته است هر كدام از شما دست يك تن از اعضاى خاندانم را بگيريد و در پناه تاريكى راه بيفتيد و در آبادىها و شهرها پراكنده شويد ، تا خداوند در كارتان گشايشى بدهد ؛ زيرا اين جماعت فقط مرا مىطلبند و چون بر من دست يابند ، در پى ديگران نخواهند بود . » در اين هنگام برادران ، پسران ، برادرزادگان امام عليه السلام و نيز پسران عبداللَّه جعفر گفتند : « چرا بايد اين كار را بكنيم ؟ آيا براى آن كه پس از تو زنده بمانيم ؟ خدا نكند كه چنان روزىپيش آيد . » نخستين كسى كه اين سخن را گفت ، عبّاس بن على عليه السلام بود و پس از او هر كدام به نوبت‌همين گونه سخن گفتند . امام عليه السلام فرمود : « اى پسران عقيل ! براى شما كشته‌شدن مسلم بس است . به شما اجازه دادم ، برويد . » گفتند : « به مردم چه بگوييم ؟ آيا بگوييم كه سرور و سالارمان و بهترين عموزادگان‌مان را واگذارديم ؟ آيا بگوييم كه همراه ايشان نه تيرى افكنديم ، نه نيزه‌اى زديم و نه بر روى دشمن‌شان شمشير كشيديم ؛ و از سرنوشت‌شان بىخبريم ؟ ! نه ، به خدا هرگز چنين نخواهيم كرد ! ما جان و مال و زن و فرزندمان را فداى تو مىكنيم ، در كنارت مىجنگيم و هر كجا به روى همراه تو هستيم . وه ، كه زندگى پس از تو چه زشت است ! » « 1 »

شب عاشورا

سيد الشهدا عليه السلام شب عاشورا را در پيشگاه خداوند به زارى و تضرّع و طلب مغفرت
هامش
( 1 ) - اللهوف ، 83 ؛ أنساب الأشراف ، 3 / 180 ؛ بحار الانوار ، 45 / 64 ؛ تاريخ طبرى ، 5 / 644 ؛ مقاتل الطالبيّين ، ابو الفرج اصفهانى ، 116 .
سرشك خوبان در سوگ سالار شهيدان ( ترجمهء عبرات المصطفين فى مقتل الحسين ) — صفحة 160 | غلامحسين جمشيد نژاد اول / الشيخ محمد باقر المحمودي / عبدالحسين بينش