بنىاسد در « نهرين » ، نزديك اينجا ، منزل دارند . آيا اجازه مىدهيد بروم و آنان را فرابخوانم ؟ شايد خدا از طريق ايشان به تو سودى برساند يا جلو زيانى را بگيرد . » امام عليه السلام اجازه داد . حبيب نزد آنان رفت و گفت : « من شما را به سربلندى و فضيلت و ثواب بزرگ آخرت فرا مىخوانم . شما را به كمك پسر دختر پيامبرتان فرا مىخوانم كه مظلوم واقع شده است . زيرا كوفيان او را دعوت كردهاند ، تا يارىاش كنند . امّا اكنون كه آمده است ، او را رها كرده براى كشتن او لشكر كشيدهاند . » هفتاد تن از مردان قبيله با وى بيرون آمدند . مردى بنام جبلة بن عمرو سوى عمر سعد شتافت و او را از ماجرا آگاه ساخت . عمر سعد ازرق بن حارث صيداوى را با شمارى از سواران فرستاد كه ميان آنها و امام حسين عليه السلام حايل شدند . حبيب نزد امام برگشت و خبر را به آگاهى او رسانيد .
حضرت فرمود : « خدا را هزار بار سپاس . » « 1 »
نامهء عبيداللَّه به عمر سعد
عبيداللَّه زياد نامهاى خطاب به ابن سعد چنين نوشت : « ميان حسين و يارانش و ميان آب مانع شو ، به طورى كه حتّى يك قطره آب هم ننوشند ، همان رفتارى كه با پارساى پاك و مظلوم ، امير مؤمنان ، عثمان بن عفّان كردند . « 2 » پس از دريافت اين نامه عمر سعد ، عمرو بن حجّاج را با پانصد سوار فرستاد ، تا در آبشخور فرود آمدند و ميان امام عليه السلام و يارانش و ميان آب مانع شدند ، تا نتوانند حتّى يك قطره از آن بنوشند - اين واقعه سه روز پيش از شهادت امام حسين عليه السلام بود - در نتيجه آن حضرت و يارانش بى آب ماندند . « 3 » عبداللَّه بن حصين ازدى - كه در شمار قبيلهء بجيله بود - فرياد زد و گفت : « اى حسين ! آيا به آب نمىنگرى كه گويا جگر آسمان است ؟ به خدا ! از آن قطرهاى نخواهى چشيد ، تا از تشنگى بميرى ! » امام عليه السلام گفت : « بار خدايا ! او را از تشنگى بكش و هرگز وى
هامش
( 1 ) - المطالب العالية ، 4 / 326 ؛ بحار الانوار ، 44 / 386 ؛ الفتوح ، 5 / 159 .
( 2 ) - أنساب الأشراف ، 3 / 180 - 181 ، الأخبار الطّوال ، 255 ، 303 .
( 3 ) - همان ؛ الفتوح ، 5 / 162 ، 163 ؛ تذكرة الخواص ، 257 .