حجّار بن ابجر عجلى ، با هزار نفر ؛ شبث بن ربعى ، با هزار نفر ( وى خود را به بيمارى زده بود ولى ابنزياد او را ناگزير به حركت كرد - . يزيد بن حارث ، با هزار نفر يا كمتر و بسيار مىشد كه مردى با هزار سپاهى اعزام مىگرديد ، امّا جز با سيصد و چهارصد نفر و حتّى كمتر به مقصد نمىرسيد ؛ زيرا مردم راضى به اين كار نبودند . « 1 » سپس ابنزياد عمرو بن حُرَيث را بر كوفه به جانشينى گماشت و قعقاع بن سويد را به رياست گشت سوارهء كوفه منصوب كرد . او مردى را از قبيلهء همدان كه براى طلب ميراث خود به كوفه آمده بود ، نزد ابنزياد آورد كه او را كشت ؛ و در كوفه هيچ مرد بالغى نماند ، مگر اين كه به اردوگاه نخيله رفت . آنگاه در هر بامداد و چاشتگاه و نيمروز و شامگاه بيست تا صد نفر براى كمك به عمر سعد گسيل مىشد . عمر دوست نمىداشت كه امام حسين عليه السلام به دست وى نابود شود و هيچ چيز در نظر وى محبوبتر از برقرارى صلح و سازش نبود . آنگاه ابنزياد بر كوفه ديدهبان گماشت كه مبادا كسى از اردوگاه به كمك امام حسين عليه السلام برود . پيرامون شهر لشكرگاه به پا كرد و رياست پاسداران و اردوگاههاى كوفه را به زَحْر بن قيس جُعفى واگذارد « 2 » و ميان خود و اردوى عمر سعد سوارانى تيزرو گماشت كه پيوسته اخبار را گزارش مىدادند . در اردوى نخيله ، عمّار بن ابوسلامهء دالانى تصميم به كشتن ناگهانى عبيداللَّه زياد گرفت ؛ امّا موفق نشد . پس مخفيانه گريخت و خود را به امام حسين عليه السلام رساند و با ايشان به شهادت رسيد .
فرار يك سست عنصر
بلاذرى گويد : فراس بن جعده با امام حسين عليه السلام همراه بود و با ايشان نظر موافق داشت ، امّا وقتى كه اوضاع را دشوار ديد ، از ادامهء همراهى ترسيد . حضرت به او اجازهء بازگشت داد و او شبانه برگشت . « 3 »
هامش
( 1 ) - االأخبار الطّوال ، 254 .
( 2 ) - تهذيب تاريخ دمشق ، 5 / 372 . مختصر تاريخ دمشق ، 9 / 33 .
( 3 ) - تاريخ يعقوبى ، 2 / 230 .