تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرشك خوبان در سوگ سالار شهيدان ( ترجمهء عبرات المصطفين فى مقتل الحسين ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
شوى آن طور كه پيش‌بينى مىكنم خونت پايمال گردد ! » امام عليه السلام فرمود : « آيا مرا از مرگ مىترسانى ؟ آيا از كشتنم مصيبت بزرگى به شما مىرسد ؟ نمىدانم به تو چه بگويم ؛ ولى همان را مىگويم كه برادر اوسى به پسرعمويش هنگام رفتن وى به يارى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله گفت كه چون از او پرسيد : كجا مىروى ؟ به يقين كشته خواهى شد . او پاسخ داد : من خواهم رفت و مرگ براى جوان ننگ نيست . آن‌گاه كه نيّتى حقّ داشته باشد و مسلمان‌بجنگد ؛ و جان خود را فداى مردان شايسته كند و از لعنت‌شدگان خائن و زورگو بپرهيزد . پس اگر زنده بمانم ، پشيمان نخواهم بود و اگر بميرم ، سرزنش نخواهم شد ، براى خوارى تو همين بس كه زير بار ستم زندگى كنى ! » « 1 » حرّ پس از شنيدن سخنان حضرت از آن بزرگوار كناره گرفت .

در منزلگاه عذيب

همچنان حرّ و سپاه او در يك سوى راه مىرفتند و حسين عليه السلام در سوى ديگر حركت مىكرد تا به « عُذَيْب هِجانات » رسيدند كه شتران متعلّق به نعمان در آن‌جا مىچريدند . ناگهان به چهار نفر برخورد كردند كه سوار بر رهوارهاى خود اسب نافع بن هلال به نام « كامل » را يدك مىكشيدند . راهنماى آنان يعنى طِرِمّاح ، فرزند عُدَى نيز سوار بر اسب خود با آنان بود و با خود چنين زمزمه مىكرد : اى شترم ! از اين كه تو را سخت مىرانم ، مهراس ؛ و تا پيش از سرزدن سپيده شتابان بتاز . همراه با بهترين هم‌كاروانيان و هم‌سفران بتاز ، تا اين كه خدمت بهترين گرامىتبار راه يا بى . گرامىتبار بزرگوار ، آزادهء گشاده‌سينه كه خدا او را براى بهترين كار آورده است ؛ كه اميدوارم خدا او را تا روزگار باقى است ، پايدار بدارد . هنگامى كه خدمت امام حسين عليه السلام رسيدند ، همين سرود را خواندند و حضرت
هامش
( 1 ) - انساب الأشراف ، 3 / 171 .