برساند و نه به مدينه برگرداند . راهى باشد ميان من و تو ، تا من به ابنزياد نامه بنويسم و تو هم اگر خواستى به يزيد يا به عبيداللَّه زياد بنويس . اميدوارم در اين فاصله وضعيّتى پيش آيد و من از مأموريّتى كه دربارهء تو دارم ، معاف شوم . » امام عليه السلام به يارانش فرمود :
« اين راه را در پيش گيريد » و سوى چپ و در راه عذيب و قادسيّه حركت كرد . در اين هنگام در فاصله سىوهشت ميلى عذيب بود . همچنان كه امام عليه السلام با يارانش پيش مىرفت ، حرّ نيز وى را همراهى مىكرد . « 1 »
ابومخنف گويد : حسين عليه السلام در « ذى حسم » ايستاد و پس از سپاس و ستايش خداوندگفت :
« براى ما وضعيّتى پيش آمده است كه مىبينيد . دنيا دگرگون شده و به زشتى گراييده است .
نيكى از آن رخت بر بسته و شتابان از ميان رفته و چيزى از آن باقى نمانده مگر ته ماندهاى مانند ته ماندهء كاسه و يك زندگانى پست كه مانند چراگاهى نابود شده است . آيا نمىبينيد كه به حقّ عمل نمىشود و از باطل نهى نمىگردد ؟ بايد مؤمن راغب ديدار خدا باشد و من مرگ را جز شهادت و زندگى با ستمگران را جز خسران نمىبينم . »
آنگاه زهير بن قين برخاست و به يارانش گفت : « شما سخن مىگوييد ، يا من حرف بزنم ؟ » گفتند : « شما سخن بگوييد ! » وى پس از سپاس و ستايش خدا چنين گفت :
« اى پسر پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ! بر هدايت خداوند باشى ، گفتارت را شنيدم . به خدا سوگند ! اگر دنيا ماندنى هم باشد و ما هم در آن جاودانه باشيم و كمك به شما موجب جدايى از آن گردد ، البتّه قيام با تو را بر ماندن در دنيا بر مىگزينيم . »
حضرت براى او دعا كرد و او را ستود .
همچنين ابومخنف گويد : امام حسين عليه السلام در « بيضه » « 2 » براى ياران خود و ياران حرّ سخنرانى كرد و پس از سپاس و ستايش خداوند چنين گفت :
هامش
( 1 ) - الأخبار الطّوال ، 248 .
( 2 ) - جايى است ميان « واقصه » به سوى « عذيب » متّصل به « الحزن » متعلق به يربوع ، ( معجم البلدان ، 1 / 532 ) .