مىكنم كه تو را از كارى كه به نابودىات مىانجامد ، باز دارد و به آنچه صلاح تو در آن است ، هدايت كند . شنيدهام كه راهى عراق شدهاى ! از تفرقه افكنى به خداوند پناه ببر ، زيرا در اين كار بيم نابودىات را دارم . اينك من عبداللَّه بن جعفر و يحيى بن سعيد را به خدمت فرستادهام ، با ايشان به نزد من بيا ، زيرا نزد من ايمنى و با ما پيوند دارى و به تو نيكى و حقّ همسايگى را نسبت به تو رعايت مىكنيم . خدا گواه است كه اين حقها براى شما نزد من محفوظ است و همو ضامن و مراقب و وكيل است . والسّلام عليك . »
امام حسين عليه السلام در پاسخ اين نامه نوشتند :
« كسى كه سوى خدا فرا مىخواند و كار شايسته مىكند و مىگويد كه از مسلمانانم ، « 1 » به يقين جدايىطلب و مخالف خدا و پيامبر نيست . تو به امان و نيكى و پيوند فرا خواندهاى ! البتّه بهترين امان ، امان خداست و خدا در روز رستاخيز به كسى كه در دنيا از او نترسد ، امان نخواهد داد . از خداوند در دنيا درخواست چنان ترسى مىكنيم كه در روز رستاخيز موجب امان باشد . حال اگر با نامهات ، قصد و نيّت پيوند و نيكى نسبت به من داشتهاى ، در دنيا و آخرت پاداش نيك ببينى . والسّلام . »
همچنين عمره ، دختر عبد الرّحمان بن سعد بن زرارهء انصارى « 2 » ، به حضرت نامهاى نوشت و زيانهاى كارى را كه در پيش گرفته است ، برشمرد ؛ و به ايشان توصيهء اطاعت و رعايت اتّحاد جماعت را كرد ! او در نامهاش عنوان كرد كه حضرت با اين حركت به قتلگاهش مىرود و گفت : « گواهى مىدهم ، عايشه برايم گفت كه از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله شنيده است كه حسين در زمين بابل كشته مىشود . » چون حضرت نامهء وى را خواند ، گفت : « در اين صورت چارهاى جز رفتن به قتلگاه نيست . » و روانه شد .
امام عليه السلام رفت تا به منزل « تنعيم » « 3 » رسيد . در آنجا به كاروانى « 4 » برخورد كه كارگزار يزيد
هامش
( 1 ) - اقتباس از آيهء 33 سوره فصّلت .
( 2 ) - براى آگاهى از شرح حال وى ، ر . ك : تهذيب التهذيب ، ابن حجر ، 12 / 438 .
( 3 ) - تنعيم ، محلى در بيرون از منطقهء حرم مكّه ، ميان مكّه و سرف و در دو فرسنگى و به قولى در چهار فرسنگى شهرمكّه كه مكّيان براى عمره از آنجا احرام مىبندند . ( معجم البلدان ، 2 / 49 ) .
( 4 ) - لسان الميزان ، 2 / 3 و نيز ر . ك : أنساب الأشراف ، 3 / 164 .