تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرشك خوبان در سوگ سالار شهيدان ( ترجمهء عبرات المصطفين فى مقتل الحسين ) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
رود ، محمّد حنفيه نزد وى رفت و گفت : « برادر ! اهل كوفه همان كسانى هستند كه از نيرنگ‌شان با پدر و برادرت آگاهى و مىترسم كه وضع تو چون وضعيّت گذشتگان شود . اگر نظرت بر ماندن باشد در حرم ، از همه عزيزتر و محترم‌تر خواهى بود . » فرمود : « برادر ! بيم آن دارم كه ياران يزيد مرا به طور ناگهانى در حرم بكشند و با ريختن خون من ، حرمت اين خانه شكسته شود . » گفت : « اگر از اين كار مىترسى ، پس به يمن يا ديگر نواحى زمين برو ، زيرا در آن‌جا محترم‌ترين مردم خواهى بود و دشمن حريف تو نخواهد شد . » فرمود : « درباره آن‌چه گفتى ، مىانديشم . » چون بامداد فرا رسيد ، امام حسين عليه السلام حركت كرد و خبر آن به ابن‌حنفيه رسيد . وى نزد حضرت آمد و افسار شترى را كه بر آن سوار بود ، گرفت و گفت : « برادر ! مگر قول ندادى كه دربارهء پيشنهادم بينديشى ؟ » فرمود : « چرا . » گفت : « پس چه شد كه اين گونه شتابان بيرون مىروى ؟ » فرمود : « پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به خوابم آمد و گفت : « اى حسين ! بيرون رو كه خدا خواسته است تو را كشته ببيند ! » محمّد گفت : « إنّا للَّه و إنّا إليه راجعون ؛ با اين وضعيتى كه تو مىروى ، چرا زنان را مىبرى ؟ » فرمود : « پيامبرخدا صلى الله عليه و آله به من فرمود كه خدا مىخواهد آنان را نيز اسير ببيند ! » سپس با او خداحافظى كرد و راه افتاد . « 1 » روز هشتم ذىحجّه ( روز پيش از ترويه ) عمرو بن سعيد با سپاهى انبوه وارد مكّه شد . يزيد به او مأموريّت داده بود كه اگر حسين عليه السلام سر جنگ داشته باشد با او بجنگد ، يا اين كه او را دستگير كند و بكشد ، ولى امام حسين عليه السلام در روز ترويه حركت كرد . « 2 » به گزارش ابن‌عبدربّه ، عمرو بن سعيد بن عاص كه در ماه رمضان سال شصتم هجرى به واليگرى مدينه و مكّه گماشته شد ، روز پيش از « ترويه » به مكّه درآمد . در آن هنگام مردم نزد امام حسين عليه السلام آمده بودند و مىگفتند : « خواهشمنديم ، جلو بايستيد و نماز را با مردم اقامه كنيد . » ناگهان مؤذّن عمرو آمد و براى نماز اقامه گفت و او جلو ايستاد و تكبير گفت . به
هامش
( 1 ) - أنساب الأشراف ، 3 / 166 ؛ اللّهوف ، 5 . ( 2 ) - اللّهوف ، 54 .