امام عليه السلام گفتند : « يا ابوعبداللَّه ! حال كه جلو نايستادى تا با مردم نماز بگزارى ، بيرون برو ! » فرمود : « نماز با جماعت بهتر است . » نماز گزارد و پيش از آن كه عمرو از نماز فارغ شود بيرون رفت . هنگامى كه عمرو از نماز فراغت يافت و از بيرونرفتن امام عليه السلام با خبر شد گفت : « او را بجوييد . بر هر شترى كه ميان آسمان و زمين است سوار شويد و او را بجوييد . » مأموران به جستوجويش پرداختند ، امّا او را نيافتند . « 1 »
حسين عليه السلام از مكّه بيرون شد . فرستادگان عمرو بن سعيد بن عاص به او رسيدند و گفتند : « برگرد ، كجا مىروى ؟ » حضرت خوددارى كرد و به رفتن ادامه داد . دو گروه به نزاع برخاستند و با تازيانه به جان هم افتادند . سپس امام حسين عليه السلام بر رفتن پاى فشرد و به راه خود ادامه داد . ياران سعيد صدا زدند : « اى حسين ! آيا از خدا نمىترسى ؟ آيا از جماعت بيرون مىروى و ميان اين امّت جدايى مىاندازى ؟ ! » آنگاه حضرت اين آيه را تلاوت فرمود :
« لى عَمَلى وَ لَكُمْ عَمَلُكُمْ أَنْتُمْ بَريئُونَ مِمَّا أَعْمَلُ وَ أَنَا بَرىءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ » « 2 »
حمزة بن عمران گفته است : نزد حضرت امام صادق عليه السلام داستان بيرونرفتن امام حسين عليه السلام و ماندن محمّد حنفيه را مطرح كرديم . امام فرمود : اى حمزه ! در اين زمينه سخنى مىگويم كه پس از اين در اين باره چيزى نپرسى . هنگامى كه حسين عليه السلام تصميم قطعى به رفتن گرفت ، كاغذى خواست و چنين نوشت :
« بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم . از حسينبنعلى به بنىهاشم ، هر كس از شما كه به من بپيوندد ، بىشك شهيد خواهد شد و هر كس هم بماند به پيروزى نخواهد رسيد . والسّلام . » « 3 »
امام سجاد عليه السلام فرموده است : هنگامى كه از مكّه بيرون شديم ، عبداللَّه بن جعفر بن ابىطالب نامهاى نوشت و همراه پسرانش ، عون و محمّد نزد پدرم فرستاد . متن نامه
هامش
( 1 ) - العقد الفريد ، 4 / 345 ؛ الإمامة والسياسة ، ابن قتيبه دينورى ، 2 / 2 ، مؤسسة الحلبى ، قاهره ، 1387 ق .
( 2 ) - كار من از آن خودم است و كار شما از آن خودتان است ، شما از آنچه من مىكنم بيزاريد و من از آنچه شما مىكنيد بيزارم . ( يونس « 10 » آيهء 41 ) .
( 3 ) - بصائر الدرجات ، صفّار قمى ، محمد بن حسن ، 481 ، منشورات مكتبة النجفى ، قم ، 1404 ق ؛ بحارالانوار ، 45 / 84 .