تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرشك خوبان در سوگ سالار شهيدان ( ترجمهء عبرات المصطفين فى مقتل الحسين ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
هم سخن گفتند ، به طورى كه ما متوجّه سخن‌شان نمىشديم و آن دو ، تا هنگامى كه صداى مرد م را شنيديم كه مىرفتند تا هنگام ظهر در منا باشند ، همچنان آرام حرف مىزدند . سپس حضرت ، طواف خانه و سعى ميان صفا و مروه را به جاى آورد و قدرى از مويش را كوتاه كرد و از عمره بيرون آمد و به سوى كوفه راه افتاد و ما هم با مردم روانهء منا شديم . امام عليه السلام در هنگام حركت به طرف عراق ، به سخنرانى ايستاد و گفت : « خدا را مىستايم . هر چه خدا بخواهد [ همان خواهد شد . ] لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ . درود و سلام پيوستهء خداوند بر پيامبرش باد ! مرگ براى فرزندان آدم ، چون گردنبندى است آويخته بر گردن دختران جوان . چه بسيار مشتاق رفتن سوى نياكان خود هستم ، شوقى دارم مانند شوق يعقوب به يوسف . براى من جايى برگزيده شده است كه در آن ، به خاك بيفتم ؛ و آن را ديدار خواهم كرد . گويا اندام‌هاى خود را مىبينم كه ميان نواويس و كربلا به وسيلهء گرگ‌هاى بيابان تكّه‌تكّه مىشود و از پيكر من ، شكم‌هاى خالى و ظرف‌هاى تهى را پر مىكنند ! از آنچه با قلم سرنوشت رقم خورده باشد ، گريزى نيست . ما خاندان پيامبر به رضاى خدا راضى هستيم . بر بلاى او مىشكيبيم و مزد شكيبايان را از او دريافت مىداريم . پاره تن پيامبر خدا صلى الله عليه و آله از او جدا نخواهد افتاد . در بارگاه قدس همه را نزد او گرد مىآورند تا چشمش به آن‌ها روشن گردد و به وعده‌اش دربارهء آنان وفا كند . هر كس حاضر است در راه ما جانبازى كند و در مسير ديدار با خداوند قرار گيرد ، بايد بامدادان با ما كوچ كند ، چون إن شاءاللَّه بامدادان خواهم كوچيد . » « 1 » بلاذرى گويد : « 2 » محمّد حنفيه سرگرم وضوگرفتن بود كه خبر حركت امام حسين عليه السلام به او رسيد . او چنان گريست كه صداى افتادن قطره‌هاى اشك وى در تشت شنيده شد . امام صادق عليه السلام فرمود : شبى كه امام حسين عليه السلام مىخواست بامداد آن از مكّه بيرون
هامش
( 1 ) - نثرالدرر ، آبى ، منصور بن حسين ، 1 / 333 ، الهيئة المصرية للكتاب . ( 2 ) - أنساب الأشراف ، 3 / 166 ؛ اللّهوف ، 5 .