نوشته بود . اما به علت هرج و مرج ناشى از مرگ لويى چهاردهم ، نامهاى كه تورسى به رئيس پليس نوشت در گوشهاى افتاد و وقتى به مقصد رسيد كه محمد رضا بيك و زنش از روان بيرون رفته بودند . در طى سه روزى كه محمد رضا بيك در شهر روان اتراق كرده بود ، به زنش اجازه نداده بود كه از كشتى به شهر بيايد و فقط به دو اجازه داده بود كه از صندوق خارج شود . شايد در همين روزها و همين لحظات بود كه ژوزف نامى از مشايعين محمد رضا بيك آن خانم را در كشتى ديده و ملامت كرده بود كه چگونه شما كه يك مسيحى هستيد و با اين مرد مسلمان تفاوت فراوان سنى داريد خواهيد توانست كه در كشورى دور دست كه عادات و روش زندگى مردم آن با عادات و روش زندگانى ما فرق بسيار دارد زندگى كنيد . آن زن در جواب گفته بود كه من همين مرد را كه به نظر شما زشت و بد و پير مىآيد دوست مىدارم و با او به كشورش مىروم .
سرانجام با هزاران رنج و خطر ، محمد رضا بيك از كشتى كوچك رودخانه پيما پياده شد و به كشتى بزرگ بحرپيما رسيد . اينجا صندوق مخصوص را بالاى سر خود قرار داد و قراولى در اطاق گذاشت كه هيچ كس را اجازهء ورود ندهد . صندوق كه چندين روز محل زندگى آن زن جوان بود با تشكى نرم فرش شده و چند سوراخى هم براى دخول هوا در آن تعبيه كرده بودند . سفر پرخطر دريا آن هم براى زن حاملهء چهارماههاى خطرناك بود . لذا در كپنهاك كه اعضاى سفارت از كشتى پياده شدند و به علل مختلف هر يك از سوئى رفتند ، محمد رضا بيك هم راه خشكى را انتخاب كرد . اندكى بعد وى صاحب پسرى شد . اما خوشحالى او زياد نپاييد . زيرا به علت بىپولى تمام اموال خويش را اندك اندك فروخت و خرج كرد و پس از آن كه در راه دچار دزدان شد و در بيرون شهر دانتزيك دزدان تمام دار و ندارش را به سرقت بردند ، وى كه هداياى دريافتى خود را از لويى چهاردهم فروخته و خورده بود ناگزير دست به فروش هدايايى زد كه لويى چهاردهم براى شاه سلطان حسين فرستاده بود . بالاخره با هزاران بدبختى در ماه مه يعنى يك سال و هشت ماه دربدرى و بىپولى و فرار از دست پليس و همراه داشتن يك دختر فرانسوى هيجده ساله و يك بچهء شيرخواهر به ايروان رسيد . اما به محض ورود دريافت كه محمدخان حاكم ايروان از كار بر كنار شده و برادرزادهء سيزده سالهء فتحعلىخان داغستانى صدر اعظم به جاى وى بر مسند حكومت نشسته است . محمد رضا بيك كه هداياى لويى چهاردهم را براى دربار صفوى حيف و ميل كرده بود ديگر جرات زيستن نكرد و با خوردن ترياك خود را كشت . زنش كه به قدم عشق و وفادارى از پاريس
اسناد ومكاتبات سياسى ايران ( از سال 1105 تا 1135 ق ) ( فارسي ) — صفحة 42
مساهمون: عبد الحسين نوائى
ص٤٢