درگيرى شديد و فراوان با دول اروپايى خاصه اتريش و نيز عهدنامهء مزبور را محترم مىشمردند و مفاد آن را رعايت مىكردند ، ولى با اين حال مواردى پيش مىآمد كه عهدنامهء زهاب در مخاطره مىافتاد و تنها گذشت طرفين موجب مىشد كه كار به جنگ نكشد و صلح و آرامش همچنان پايدار بماند . چنان كه در زمان شاه عباس ثانى موضوع بصره و عصيان امير حسينبيك پيش آمد ، اتفاقا موضوع اختلاف دو كشور در زمان شاه سلطان حسين نيز همين بصره بود .
در سال 1107 ه / 1695 كه تركان به علت جنگهاى ممتد و سهمگين با دشمنان اروپايى ، فرصت توجه به متصرفات آسيايى خود نداشتند ، متعاقب طاعون سختى كه در منطقهء بصره بروز كرد و بسيارى از مردم را به هلاكت رسانيد ، شيخ مانع بن مقامس رئيس عشيرهء نيرومند منتفق بر بصره دست يافت و هرچند تركان بصره را اندكى بعد پسگرفتند ولى در سال 1108 / 1696 شيخ بر بصره مستولى شد و مدت هيجده ماه بالاستقلال در آن منطقه حكومت كرد . تا اين كه دخالت وى در اختلافات داخلى افراد خاندان مشعشع حكومت بلامنازع وى را برهم زد .
توضيح آن كه حكومت خوزستان از طرف دولت صفويه به سادات مشعشعى واگذار شده بود . در آن هنگام سيد فرج الله مشعشعى بر خوزستان حكومت داشت .
سيد فرج الله برادرزادهاى داشت به نام سيد على پسر سيد عبد الله كه از جانب عموى خويش براى گذراندن كارها به اصفهان مىرفت و ساليانى چند نيز در اصفهان مقيم بود . تا اين كه بين عمو و برادر زاده كار به سردى و روابط به جنگ و دشمنى كشيد [ 1 ] و در اين ميان شيخ مانع ، به سائقهء اختلاف و دشمنى ديرين با سيد فرج الله ، جانب سيد على را گرفت و به عنوان همراهى با سيد على ، به جنگ با سيد فرج الله برخاست . سيد فرج الله كه مرد نيرومندى بود ، تصميم گرفت كه لشكر بر سر شيخ مانع كشد و بصره را از دست وى بيرون آورد . وى اين نظر را با دولت صفوى نيز درميان گذاشت و بنابر خواهش و پيشنهاد وى ، در سال 1109 هجرى ، شاه سلطان حسين فرمانى به عنوان لشكركشى به بصره تحت نظر سيد فرج الله خان صادر كرد و به موجب آن حاكم شوشتر و ديگر حكمرانان و سركردگان خوزستان را مأمور همراهى با سيد فرج الله خان نمود . ضمنا سيد فرج الله خان از حسن پاشا حاكم بغداد نيز اجازه گرفته بود كه بر سر شيخ مانع بتازد . پس ازين تداركات مقدماتى سياسى ، سيد فرج الله روى به سوى بصره نهاد و قواى شيخ مانع را درهم شكست و وى را نه تنها از بصره بلكه از قرنه نيز بيرون
اسناد ومكاتبات سياسى ايران ( از سال 1105 تا 1135 ق ) ( فارسي ) — صفحة 18
مساهمون: عبد الحسين نوائى
ص١٨