سياست خارجى ايران
در آخرين سال قرن هفدهم ، يعنى سال 1699 ميلادى ، هنگامى كه اسقف شهر انقره از طرف دربار واتيكان ( پاپ ) و جمهورى و نيز به سفارت به دربار صفوى آمد ، گودروى كشيش ، معاون هيأت سياسى و مذهبى مزبور ، از ديدن سفراى كشورهاى شرق و غرب در اصفهان به شگفت آمد و در كتاب خويش چنين نوشت :
« مىتوان گفت كه دربارى وجود ندارد كه تا اين اندازه سفير بپذيرد .
ولى خود كمتر سفير بفرستد . نه فقط سفرايى از قسطنطنيه و مسكو و نمايندگانى از طوايف و ملل همسايه مثل عرب و ازبك و تاتار در پايتخت دولت صفوى هستند بلكه از سيام و حبشه نيز سفرائى در دربار ايران ديده مىشوند . »
اين سخن مىرساند كه دستگاه سلطنت صفوى ، هرچند از درون موريانه خورده . و محكوم به سقوط بود ، ولى ظاهر آن مجلل و پرشكوه مىنمود . به طورى كه ملل مختلف جهان ، خاصه دول اروپايى ، براى پيشبرد مقاصد سياسى و اقتصادى خود مشتاق رفت و آمد سياسى با ايران بودند . اما درين جا ما از كليهء اين روابط نمىتوانيم ياد كنيم بلكه تنها بدان روابطى اشاره مىكنيم كه حائز اهميت بيشترى بوده و بر اين اساس ، روابط ايران را به ترتيب اهميت با دولت عثمانى و فرانسه و عمان ( مسقط ) و روسيه ذكر مىنماييم .
روابط سياسى ايران با دولت عثمانى
هرچند كه روابط ايران و عثمانى ، براساس عهدنامهء زهاب ( 1049 ه ) استوار بود و دولت ايران به علت بىحالى و بيكارگى و دولت عثمانى به جهت