از مورخين مثل كروسينسكى و ژوزف اپىسليميان نوشتهاند كه وى در قسمتى از كاخ خويش محبوس بود . اما بعضى محل زندان وى را عمارت آينهخانه نوشتهاند كه ساختمانى نظير چهل ستون داشته ولى با ابعاد كوچكتر ، در جنوب زايندهرود و در مجاورت عمارت سعادتآباد . بعضى هم عمارت ركابخانه ( ركيبخانه ) را محبس وى دانستهاند . پسران وى نيز جز طهماسب كه از اصفهان گريخته بود به زندان افتادند . هرچند كه پيش از اين هم در زندان حرمسرا به سر مىبردند و برطبق رسوم دربار صفوى اجازه نداشتند از حرمسرا بيرون بيايند .
روزى كه امان الله خان سردار افغانى ، شكسته سليح و گسسته كمر ، از جنگ با قزوينيان به اصفهان باز گشت ، چون بيم شورش مردم اصفهان مىرفت ، شب هنگام ، محمود بزرگان دربار صفوى را به بهانهء آغاز مذاكره با طهماسب ميرزا به نزد خويش فرا خواند و سپس دستور داد تا سربازان افغانى همه را از دم شمشير بگذرانند .
محمود افغان بدين حد نيز قناعت نكرد و فرمان داد تا فرزندان مقتولين را نيز بكشند و سه هزار نگهبان قزلباش را نيز به دست جلادان سپارند ، آنگاه اموال مقتولين را ضبط كرد و زن و فرزند آنان را به صورت غلام و كنيز درآورد . اما تازه اين شروع مصيبت براى شاه سلطان حسين بود و مصيبت بزرگ وقتى روى داد كه محمود در بحران جنون دستور قتل شاهزادگان زندانى را صادر كرد .
علت اين تصميم آن بود كه شايعهء نادرستى در شهر پيچيد كه صفى ميرزا پسر دوم شاه سلطان حسين از زندان گريخته و به ناحيهء بختيارى براى جمعآورى سپاه رفته است . اين خبر كه اساسى نداشت محمود را چنان به خشم آورد كه امر به قتل كليهء شاهزادگان صفوى داد . به دستور وى دست تمام شاهزادگان را با كمربندهاى آنها از پشت بستند و به يكى از حياطهاى سلطنتى بردند . سپس خود با دو تن ديگر از افغانان همگى را به ضرب شمشير كشتند . شاه سلطان حسين از شنيدن صداى ضجه و نالهء شاهزادگان سراسيمه به ميان حياط دويد . درين لحظه دو تن از شاهزادگان خردسال كه هنوز نوبت كشتن آنان فرا نرسيده بود به آغوش وى پناه بردند . محمود با شمشير كشيده به دنبال آنان دويد . شاه سلطان حسين دست خود را براى حمايت از كودكان پيش آورد . شمشير به دست وى رسيد و دست او را مجروح ساخت . ولى ديدن خون شاه تيرهبخت موجب گرديد كه محمود دست از كشتار بيشتر بردارد و آن دو طفل را رها كند . شمار شاهزادگان صفوى را كه درين روز كشته شدند ، مورخين به اختلاف ذكر كردهاند .
نمايندهء كمپانى هند شرقى انگليس نوشته است كه پنجاه و چهار نفر از فرزندان
اسناد ومكاتبات سياسى ايران ( از سال 1105 تا 1135 ق ) ( فارسي ) — صفحة 14
مساهمون: عبد الحسين نوائى
ص١٤