كيش و وزراى كفايت انديش و متصديان اشغال ديوان و كارگزاران اين دولت ابد بنيان تجار سكنهء محال متعلقهء به خود را ترغيب و تحريض تام نمايند كه از طرف روم روانهء ولايات قرال نمچه شده امتعه كه مناسب ولايات مذكوره بوده باشد به عنوان تجارت مىبرده باشند . يقين است كه هرگاه جماعت مزبوره منافع خود را درين تجارت ملاحظه نمايند آمد و شد ايشان از ممالك وسيعهء روم استمرار و استقرار خواهد يافت و محرم بارگاه قيصرى ، معتمد درگاه اسكندرى ، قدوة الامراء و الاكابر ، جامع المعالى و المفاخر ، درى احمد افندى ، كه از آن طرف قرين الشرف به رسم سفارت روانهء اين دربار عظمت و اقتدار شده بود ، در حينى كه رايات اقبال از دار السلطنهء قزوين در حركت آمده در بلدهء طهران نزول اجلال داشت ، شرفياب وصول و ورود گشته به ايصال نامهء نامى و مفاوضهء عنبرين ختامهء گرامى آن پادشاه گردون بارگاه قيام و به آداب لايق و اطوار موافق به لوازم رسالت اقدام نمود و از توجهات بلا نهايات پادشاهانه و تفقدات ميمنت آيات خسروانه شادكام و مقضى المرام گشته رخصت معاودت يافت و چون تأخير در جواب نامهء مزبور سزاوار نمىنمود ، مقرر فرموديم كه ايالت و شوكتپناه ، عالىجاه ، نظاما للاياله و الشوكه ، مرتضى قلى خان سعدلو ، حاكم الگاى خوار و سمنان ، به استعجال روانهء آن صوب شرف مآل گشته بهترين وجهى ترسيم مراسم موالات نمايد . آن دستور ارسطو شعور ، كه به وفور دانش و ذكا موصوف است ، به اتفاق ايالت و شوكتپناه مزبور در تشييد مبانى ود و ولا كوشيده چون گلزار طبع و الا مشتاق زلال خبر صحت آن پادشاه عالى لواست به زودترين هنگامى تحصيل اذن مراجعت مشاراليه نمايد و مطالب و مهام را به معرضاعلام درآورد كه توجه شاهانه به حصول آن موصول گردد .
ايام وزارت و ايالت و شوكت بماناد [ * ]
هامش
( 1 ) - در گوشهء راست و بالاى اين نامه نوشته شده : « پادشاه اسلام پناه سكندر بارگاه » كه احتراما درصدر آمده و جايش در متن مشخص شده
( * ) اسناد انجمن تاريخ ايران